ملحق شدند ؛ آنچه به مدينه آمد احد و ورِقان بود ، و آنچه به مكّه رفت ثور و ثبير « 1 » و حراء بود ، و آنچه به يمن رفت حضور و صبر بود « 2 » .
سيُّم ، جبل ثور ، و آن از همان هفت كوه است كه پرواز نموده ، و جناب پيغمبر صلى الله عليه و آله در غار همان كوه خود را از مشركين مخفى ساخت ، و خلّاق عالم محفوظ داشت آن جناب را با صاحب غار ، ابى بكر افندى ، از شرّ مشركين قريش . مرويست كه چون آن حضرت داخل غار شد ، درختى را طلبيد ، آمده به در غار قرار گرفت . و به روايت ديگر چون به غار رسيدند درش بسيار تنگ بود كه داخل آن نمىتوانستند شد ، به قدرت الهى در غار گشاده شده همين كه داخل شدند باز به حال خود برگشت و به امر خدا در ساعت درختى بر در غار روييد و عنكبوتى آمده بر در آن تارى تمام ببافت ، و كبوترى در آن آشيانه ساخت و تخم نهاد ، بعد از آن به جبرئيل خطاب الهى رسيد كه : برو حبيب مرا درياب در فلان غار كه مشركين او را مىجويند . پس جبرئيل به در غار آمده ايستاد ، عنكبوت گفت : اى جبرئيل اينجا به چه كار آمدهاى ؟ گفت : مىخواهم كه پاسبانى پيغمبر خدا نمايم كه اگر دشمن بيايد دفع كنم . عنكبوت گفت كه دور شو از در غار كه خداى تعالى پاسبانى اين در را به من سپرده . گفت : اى حيوان ، تو ضعيفى و ناتوانى ، شايد كه دفع دشمن نتوانى . عنكبوت گفت كه به ضعف من نظر مكن ، به قوّت و قدرت خداوند عالم نظر كن كه تو با آن قدرت و قوّت كه دارى و هفت شهر لوط را از زمين هفتم كنده بر شهپر خود برداشتى و به جانب آسمان بردى بحدّى كه صداى تسبيح ملائكهء آسمان را حيوانات آنها مىشنيدند ، و صداى خروس اينها را ملائكه مىشنيدند ، و همهء آن را تا وقت صبح نگاه داشتى ، و وقت صبح از آنجا سرنگون نمودى ؛ بيا خودت را امتحان كن كه آيا قدرت بر اين دارى كه يك تارى از اين تارها كه من بافتهام پاره كرده و بركنى ؟
هامش
( 1 ) - عبارت متن « شور و شبير » . م .
( 2 ) - بحار 13 / 217 ب 7 ح 9 ؛ بحار 57 / 118 ب 32 ح 2 ؛ خصال 2 / 344 ح 10 ؛ قصصجزائرى / 271 ف 6 .