جعفر بن محمّد عليهما السلام . ليث گويد : او را طلب كردم كه از خودش بشنوم پس نيافتم آن حضرت را « 1 » .
در روايت وارد شده كه : شبى خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله در حجر اسماعيل نشسته بود و كفّار قريش در مجالس خود نشسته بودند ، به يكديگر گفتند كه جادو در آسمان كار نمىكند ، بياييد برويم تا از او سؤال كنيم كه معجزهاى در آسمان به ما بنمايد . پس برخاستند « 2 » و به خدمت آن حضرت آمدند و گفتند : يا محمّد ( صلى الله عليه و آله ) ، اينها كه ما از تو مىبينيم اگر جادو نيست علامتى در آسمان به ما بنما ، زيرا كه مىدانيم كه جادو در آسمان مستمر نمىگردد . فرمود كه اين ماه را مىبينيد كه در شب چهارده است و تمام است ، مىخواهيد كه معجزه را در ماه به شما بنمايانم ؟ گفتند : بلى . حضرت به انگشت معجزنما بسوى ماه اشاره فرمود ، پس ماه به دو نيم شد ، نيمى در بام كعبه افتاد و نيمى به كوه ابوقبيس . پس گفتند كه او را به جاى خود برگردان . حضرت اشاره فرمود ، هر دو نيم پرواز كردند و در هوا به يكديگر پيوسته در جاى خود قرار گرفتند ، چون اين معجزه را ديدند ، به يكديگر گفتند : برخيزيد كه سحر محمّد صلى الله عليه و آله در آسمان و زمين پيوسته و مستمرّ است « 3 » ( و در كيفيّت شَقُّ القمر « 4 » اخبار و احاديث مختلفى وارد شده ، اين يك روايتى بود كه ذكر شده ) .
دوّم ، جبل حرآء ( بالمدّ و الكسر ) ؛ و آن جَبَلى است از جِبالِ « 5 » مكّه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در اوايل بعثت در غار آن كوه عبادت مىكرد ، مرويست كه آن حضرت هر روز به كوه حراء بالا مىرفت و از قلّهء آن كوه نظر مىكرد بسوى آثار رحمت خدا ، و انواع عجايب خلقت و بدايع حكمت حقّ تعالى ؛ و نظر حقيقت بين خود را به اطراف زمين و اكنافِ « 6 » آسمان و اقطارِ « 7 » درياها و كوهها و بيابانها بجولان مىآورد ، و از آن آثار بر وحدت و قدرت و حكمت و عظمت و جلال قادر مختار استدلال مىكرد ، و از دقايق حكمت هر يك عبرتها مىگرفت و خدا را چنانچه شرط پرستيدن بود عبادت مىكرد . پس چون
هامش
( 1 ) - بحار 47 / 141 ب 5 ح 194 .
( 2 ) - عبارت متن « برخواستند » . م .
( 3 ) - ( بدون ذكر افتادن نيمى از آن در بام كعبه ) تفسيرقمّى 2 / 341 .
( 4 ) - شَقُّ القَمَر : شكافتن ماه كه طبق روايات اسلامى يكى از معجزات پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله بوده است . لغت نامه .
( 5 ) - جِبال ، جمع جَبَل ، كوهها . لغت نامه .
( 6 ) - اكْناف : جمع كَنَف ، پيرامون ، جوانب . ل . د .
( 7 ) - اقْطار : جمع قُطر ، كرانهها . لغت نامه .