حكم فرمود كه كسى با او ننشيند و سخن نگويد و طعام نخورد و او نزد كسى نيايد ، بعضى گفتهاند كه به فرمان خدا چنين شد كه هر كه نزد او مىرفت همان شخص و سامرى هر دو بيمار مىشدند ، به اين سبب او خود نمىگذاشت كه كسى نزد او برود ، و الحال فرزندان او نيز چنيناند كه اگر كسى دست بر ايشان گذارد هر دو تب مىكنند .
مروى است كه چون موسى عليه السلام قصد قتل سامرى كرد از خدا وحى آمد كه : او را مكُش ، جهت اينكه صفت سخاوت بر او غالب است ؛ چون موسى عليه السلام از قتل ممنوع شد : ى قالَ فَاذْهَبْ فَإنَّ لَكَ فِى الْحَياةِ أنْ تَقُولَ لامِساسَى « 1 » ، يعنى گفت موسى عليه السلام به سامرى : پس بيرون رو از ميان ما ، پس بدرستى كه هست تو را از عقوبت در زندگانى دنيا اينكه گويى به هر كسى كه نزد تو آيد : نيست مس كردن من تو را ، و مس نمودن تو مرا ( يعنى از من دور شو تا يكديگر را مس نكنيم ) . چه حكم و غضب الهى مقرّر شده بود كه هر كس او را مس كند يا او كسى را مس كند ، هر دو را تب بگيرد ، پس به جهت اين ، مردمان از او متفرّق و گريزان بودند ، و او تنها ، چون حيوانات وحشى ، در صحراها مىگشت و هر كه را از دور مىديد مبالغه مىكرد كه : نزد من نيا .
بعضى گفتهاند كه ى لامِساسى كلام حالى است نه مقالى « 2 » ؛ يعنى از جهت خوف قتل از ميان مردمان فرار نموده در صحرا مىگشت ، و به جهت آنكه هيچ كس را نمىيافت كه با او ملاقات كند و مساس نمايد به منزلهء كسى بود كه قائلِ ى لامِساسى باشد ، پس تنها در بيابانها با وحشيان صحرا مىگرديد تا اينكه به جهنّم و اصل شد « 3 » .
و آن لعين از اهل كرمان بود و از جملهء خوبان بود ، به اعتبار حبّ جاه و فرمانروايى و به اغواى شيطان گوساله را ساخت و خلايق را به ضلالت انداخت ، و گفتهاند كه صنعتش زرگرى بود « 4 » .
و بعضى از معتبرين علما نوشتهاند كه چند نفر از اشقيا تا به حال زندهاند در دنيا :
هامش
( 1 ) - طه / 97 .
( 2 ) - زبان حالش چنان بود نه گفتارش . م .
( 3 ) - اين مطلب در بحار 13 / 212 ب 7 مورد بحث قرار گرفته است . م .
( 4 ) - مشروح اين قسمت در بحار 13 / 244 ب 7 مورد بحث قرار گرفته است . م .