مرگ كشته شد » . آن وقت اهل جهنّم از مردن مأيوس شده ، همه يك مرتبه فرياد مىكند مثل فرياد كردن گرگ و كِلاب « 1 » « 2 » ؛ اعاذَنَا اللَّهُ مِن خُلودِ النّار « 3 » .
و گفتهاند كه هيئت و صورت مرگ از روز اوّل خلقت به همين قسم بوده ؛ در سورهء ملك مىفرمايد : ى الَّذى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيوةَ لِيَبْلُوَكُمْ أيُّكُمْ أحْسَنُ عَمَلًاى « 4 » . از ابن عبّاس مروى است كه : خداوند عالم موت را به صورت كَبش « 5 » املَح « 6 » آفريد ( [ يعنى ] گوسفند نر سياه و سفيد ) ، و [ آن ] بر هيچ [ چيز ] نگذرد و نرسد مگر اينكه بميرد ، و حيوة را خلق كرده به صورت ماديانِ « 7 » ابلَق « 8 » ، و او به هيچ چيز مرور نكند و رايحهء او به چيزى نرسد الّا اينكه زنده شود ؛ و اين اسبى است كه جبرئيل عليه السلام بر او نشسته بود در روز غرق شدن فرعون ، چون سامِرى او را بديد و خاك از زير سُم مَركب او گرفت و در شكم گوسالهء زرّين انداخت زنده شد ؛ چون سابقاً از موسى عليه السلام شنيده بود كه جبرئيل سوار شود بر حيوانى كه آن حيوان هر جا پا گذارد آنجا به حركت مىآيد ، و همان خاك را به هرچه بزنى او را حيات مىدهد ، پس روزى كه خدا فرعون و اصحاب او را غرق كرد جبرئيل را ديد كه بر حيوانى سوار است به صورت ماديان ، و آن ماديان به هر جا كه پا مىگذارد آن زمين به حركت مىآيد ، پس سامرى از آن خاك برداشت و در كيسهاى ضبط كرده و هميشه بر بنى اسرائيل فخر مىكرد كه من چنين خاكى برداشتهام ؛ همان خاك را نگاه داشته بود تا اينكه به شكم آن گوساله ريخت و در همان ساعت به حركت آمد و مو بر آن روييد ، پس هفتاد هزار نفر از بنى اسرائيل بر آن گوساله سجده كردند « 9 » .
مناسبة : بدان كه در عقوبت دنياى سامرى خلاف است ؛ بعضى گفتهاند كه موسى عليه السلام
هامش
( 1 ) - كِلاب : جمع كَلْب ، يعنى سگ . لغت نامه .
( 2 ) - ( با اندكى تغيير ) بحار 8 / 344 ب 26 و 8 / 345 ب 26 ح 2 و ح 4 و 57 / 261 ب 37 ضمنحديثىطولانى و 58 / 307 ب 47 ح 17 ؛ تفسيرقمّى 2 / 50 .
( 3 ) - خداوند ما را پناه دهاد از داخل شدن جهنّم . م .
( 4 ) - ملك / 2 .
( 5 ) - كَبش : گوسفند دوساله . . . ، گوسفند نر . لغت نامه .
( 6 ) - امْلَح : سپيد سياهى آميخته ، گوسفندى كه پشمش سفيد و سياه با هم آميخته باشد . لغت نامه .
( 7 ) - ماديان : اسب ماده . . . . لغت نامه .
( 8 ) - ابْلَق : دورنگ ، سياه و سفيد . لغت نامه .
( 9 ) - بحار 13 / 209 ب 7 ح 4 ضمنحديثىطولانى ، تفسيرقمّى 2 / 62 .