پس امير عليه السلام فرمود : يا فاطمه ، رها كن مرا ، گفت : [ رها ] نمىكنم مگر اينكه پدرم بايد از اين مقدّمه خبردار شود . پس جبرئيل نازل شده گفت : يا محمّد ، خدا سلام مىرساند بر تو و مىفرمايد كه بر على عليه السلام از من سلام كن و به فاطمه عليها السلام بگو كه حقّ ندارى از دامن او بگيرى . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله به تعجيل آمد ، ديد كه امير عليه السلام ميان صحن خانه ايستاده ، عرق خجالت به پيشانيش نشسته ، فاطمه عليها السلام دامنش را گرفته . فرمود : يا فاطمه ، رها كن دامن على عليه السلام را ، حق ندارى كه از دامن او بگيرى . فاطمه عليها السلام احوالات را به عرض رسول خدا صلى الله عليه و آله رسانيد . حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : اى دختر من ، بدرستى كه جبرئيل نازل شده كه از جانب خدا على عليه السلام را سلام رسانم و به تو بگويم كه دست از دامن على عليه السلام بردارى . چون پيغمبر صلى الله عليه و آله از گرسنگى ايشان مطّلع شد ، رفت و امير عليه السلام هم از خانه بيرون شد ، چندى نگذشت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد ، فرمود : يا فاطمه ، كجا است پسر عمّ من ؟
گفت : بيرون رفته . پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : اين هفت درهم را بده به على عليه السلام تا شما را طعام بگيرد . چون امير عليه السلام آمد ، فاطمه عليها السلام احوال را گفته ، درهم را داد . امير عليه السلام فرمود : برخيز با من يا حسن ؛ پس آمدند به طرف بازار ، ديدند فقيرى ايستاده مىگويد كه : كيست آن كسى كه در راه خدا چيزى به من بدهد و عوض از خدا بگيرد كه خدا فرموده : ى مَنْ « 1 » ذَا الَّذى يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناًى « 2 » . حضرت عليه السلام به حسن عليه السلام فرمود : بدهم اين دراهم را به اين فقير ؟ گفت : بَلى وَ اللَّهِ يا أبة « 3 » . پس امير عليه السلام دَراهم « 4 » را به آن سائل داد ، [ همچنانكه ] مىآمدند ديدند عربى جلو ناقهاى در دست دارد ، گفت : يا على ، بگير از من اين ناقه را ، فرمود : پول ندارم ، گفت ، مهلت مىدهم تو را به تابستان . فرمود : به چند مىدهى ؟ گفت : به صد درهم . فرمود : بگير ناقه را يا حسن . پس عرب رفت ، و حسن عليه السلام جلو ناقه را گرفته مىبردند ، عربى [ ديگر ] را ديد [ كه ] مثل صورت اوّلى بود ، امّا لباسش تفاوت داشت ، گفت : يا على ، شتر را مىفروشى ؟ فرمود : به جهت چه مىخواهى ؟ گفت :
هامش
( 1 ) - عبارت متن « وَ مَنْ » . م .
( 2 ) - بقره / 245 .
( 3 ) - عبارت متن « أبتى » . م .
( 4 ) - دَراهِم : جمع دِرهَم ، دِرَمها ، سكههاى نقره . لغت نامه .