تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
قريش ، نزديك خانه كعبه نشسته بودند ، يزيد گويد كه : ديدم فاطمة بنت أسد بن هاشم ، مادر اميرالمؤمنين عليه السلام ، وارد مسجدالحرام شده ، طواف خانه نمود . در اين اثنا ، اثر وضع حمل بر او ظاهر شده ، مجال بيرون رفتن از مسجد نيافت ، پس روى نياز به درگاه الهى برداشته گفت : اى صاحب خانه و اى معبود يگانه ! ايمان دارم به تو و [ به ] نبوّت رسولان تو ، و در عقايد دينيّه تابع جدّ خود ابراهيم خليلم ؛ به حقّ اين خانه و به حقّ فرزندى كه در شكم من امانتى است از تو و با من صحبت داشته ، مونس من بود ، كه اين ولادت را بر من آسان كنى . يزيد گويد : چون دعاى فاطمه تمام شد ديدم فيالفور پشت خانهء كعبه منشقّ « 1 » گرديد ، هاتفى ندا داد كه : اى فاطمه ، بيا به درون خانه ! فاطمه به درون خانه كعبه رفت و از چشم ما غايب شد ، و ديوار باز آمد [ به ] مرتبه‌اى كه اثر شكاف ننمود . بعد از ملاحظهء اين امر غريب ، حضّار خواستند در كعبه را بگشايند ، كليد كعبه را آورده هرچند سعى كردند فتح الباب ممكن نشد ، پس دانستيم كه در آن سرّى است از اسرار الهى ، و از حكمتى خالى نيست ؛ پس بماند در خانهء كعبه سه روز ، و در همين سه روز ، اهل مكّه ، زن و مرد ، در كوچه و بازارها و خانه‌ها اين صحبت را مىكردند ، چون روز چهارم شد ، ديديم كه ديوار كعبه از همان موضع اوّل كه شكافته بود دوباره شكافته شده ، فاطمه از خانه بيرون آمده در حالتى كه طفلى به روى دستش مثل ماه تابان نور جمالش عالم را روشن كرده ، گرفته بود و فخر مىكرد ، مىگفت كه : به زنان عالم افزونى دارم و از جميع آنها سابق و افضلم ، از آن جهت كه خلّاق عالم مرا به خانهء خود درآورد و مرا از طعامها و ميوه‌هاى بهشت روزى فرمود ، چون فرزندم متولّد شد ( به روايتى فرمود كه : چون خواستم از كعبه بيرون آيم ) از هاتف ندايى شنيدم كه فرمود : يا فاطمةُ سَمّيهِ عليّاً فهو عليٌّ و أنا العليُّ الأعلى « 2 » ، و من نام او را از نام خود مشتق كردم و غوامضِ « 3 » علم
هامش
( 1 ) - مُنشَقّ : شكافته شده و دريده . لغت نامه . ( 2 ) - اى فاطمه ، او را على نام بگذار ، كه او على است و من علىِ بلندمرتبه . م . ( 3 ) - غَوامِض : جمع غامِضَة : پوشيدگيهاى كلام و معانى باريك . لغت نامه .