احكام شريعت خود را و لكن مشركين را از دخول حرم و حجّ نمودن و طواف كردن مانع نشدند .
چون رسم زمان جاهليّت در طواف همان بود كه شنيدى ، زنى از عرب كه خيلى جميله « 1 » بود وارد شد به مكّه براى طواف ، و لباس خواست ، از براى او ممكن نشد ، نه به طريق عاريه و نه كرايه ، و يك لباس هم بيش نداشت ، لهذا لابدّ « 2 » شده ، خواست كه با لباس خود طواف كند مانع شدند ، گفتند : اگر با لباس خود طواف كنى ، حكماً بايد لباست را در مكّه تصدّق « 3 » كرده عريان به روى . پس ، لاعلاج مانده ، عريان شد ، همين كه خواست طواف كند مردم جمع شدند به تماشاى او ؛ يك دست پيش خود و دست ديگر به پس خود گذاشته طواف كرد ، اين كيفيّت را حُجّاج ، حين مراجعت در مدينه ، به عرض رسولخدا صلى الله عليه و آله رسانيدند ، حضرت از اين عمل مشركين طبعش خيلى مشمئزّ « 4 » شد ، و غيرتش قبول نكرد كه در حرم خدا چنين رسوايى و افتضاح شود [ لذا ] در روز اوّل ذى الحجّه [ سال ] نهم هجرت [ كه ] سورهء برائت نازل شد ، پس ، اين آيات را به ابىبكر ، بعد به امير عليه السلام داده ، روانهء مكّه نمود كه در موسم حجّ در منى در مجمع خلق اين آيه را به آواز بلند بخواند ؛ پس خلّاق عالم به [ وسيله ] همين آيات نهى فرمود مشركين را از داخل شدن به مسجدالحرام « 5 » .
فضيحت « 6 » : مروى است كه بعد از رسولاللَّه صلى الله عليه و آله ، زنى در مسجدالحرام طواف مىكرد ، و عقب او مردى طواف مىكرد ، پس زن بازوى خود را از زير لباس بيرون كرد ، همان مرد سبقت نموده دست خود را به بازوى آن زن گذاشت ، پس خلّاق احديّت بچسبانيد دست آن مرد را به بازوى آن زن ، تا اينكه طواف را قطع كردند ، مخلوقات ازدحام كرده از حال ايشان مطّلع شدند و امير مكّه را خبردار نمودند ، پس امير آمده ،
هامش
( 1 ) - جَميلَة : مؤنث جميل ، خوب صورت نيكوسيرت . لغت نامه .
( 2 ) - لابُدّ : لامحاله ، ناچار . لغت نامه .
( 3 ) - تَصَدُّق : صدقه دادن . لغت نامه .
( 4 ) - مُشمَئِزّ : ناخوشدل ، كارِه . لغت نامه .
( 5 ) - بحار 35 / 291 ب 9 ح 7 ؛ تفسيرقمى 1 / 281 سورةالتوبة .
( 6 ) - فَضيحَة : رسوايى . لغت نامه .