تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
آزادش كرد ، بر او حرام شد ، چون وقت عصر او را تزويج كرد باز حلال شد ، و در حال غروب ظهار كرد « 1 » و به جهت ظهار بر او حرام شد ، وقت خفتن كفّارهء ظهار داد ، بر او حلال شد ، و در نصف شب طلاق داد ، بر او حرام شد ، و در صبح رجوع « 2 » نموده ، به جهت رجوع بر او حلال گشت . پس مأمون رو به جانب حضّار كرده گفت : شما را به خدا قسم مىدهم كه در ميان خود كسى را گمان داريد كه اين مطالب را چنانچه شنيديد بيان تواند كرد ؟ گفتند : نه ، به خدا قسم كه چنين شخص گمان نداريم . پس گفت : واى بر شما ! ايشان اهل بيتى هستند كه خدا ايشان را به آنچه ديديد و مىبينيد از ميان خلق برگزيده ، و كم‌سالى ، ايشان را از فضل و كمال مانع نمىشود . پس در آن مجلس ، دختر خود ، امّ الفضل را به آن حضرت تزويج نموده كه تفصيلش گنجايش اين رساله ندارد « 3 » . بيان : هرچند عادة اللَّه غالباً بر اين جارى شده كه اكثر انبيا عليهم السلام مبعوث شده‌اند به نبوّت بعد از چهل سالگى ، و لكن نبوّت ، و هكذا ولايت ، موقوف به بلوغ نيست ، چنانچه خلّاق عالم فتح نموده باب نبوّت و ولايت را به بعضى از افرادشان در صغر سنّ ؛ چنانچه در عيسى و يحيى عليهما السلام ، كه خدا به ايشان قبل از بلوغ وحى فرستاده ، و به مرتبهء نبوّت رسانيده ، چنانچه در سورهء مريم در خصوص حضرت يحيى عليه السلام مىفرمايد : ى يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيّاًى « 4 » ، و مفسّرين فرموده‌اند كه مراد از كتاب ، تورات است يعنى علم او ؛ يعنى : يا يحيى ، بگير كتاب تورات را به قوّتى كه تو را داده‌ايم بر اخذ آن ، و داديم او را حكم در حالتى كه صبى « 5 » بود . از ابن عبّاس مروى است كه : مراد از حُكم ، نبوّت است « 6 » ، و اين نبوّت رسيد به
هامش
( 1 ) - ظِهار : تظهير ، مظاهرهن ، با زن خود يغه‌بيزارى زيرين گفتن ، انتِ عَلَىَّ كظَهرِ امّى ، يعنى چنان كه مادر من برمن حرام است تو نيز از اين پس چنانى ؛ و در اين حال زن به دو حرام شود و تا كفاره ندهد حلال نگردد . . . . لغت نامه . ( 2 ) - رُجوع : بازگشتن ، دوباره خواستار شدنِ مرد ، زن مطلّقهء خود را كه هنوز در عدهء او بود . لغت نامه . ( 3 ) - بحار 50 / 74 ب 4 ح 3 ؛ الاحتجاج 2 / 443 ؛ الارشاد 2 / 281 ؛ روضةالواعظين 1 / 237 ؛ كشف‌الغمّة 2 / 353 . ( 4 ) - مريم / 12 . ( 5 ) - صَبىّ : كودك يا كودك كه هنوز از شير باز نشده ، كودك خُرد . لغت نامه . ( 6 ) - بحار 14 / 176 ب 15 ؛ مجمع البيان 5 / 381 .