رحمت فرستاد و برفت و تمام راه در اين فكر بود . چون از شهر بيرون رفت ، بازى را پىِ درّاجى « 1 » انداخت ، باز از نظر غايب شد و بعد از ساعتى برگشت ، ماهى كوچكى در منقار داشت ، مأمون تعجّب كرده آن روز شكار را ترك كرد و به جانب شهر برگشت ، آن ماهى را در دست گرفته متفكّر بود ، چون به همان مكان رسيد باز اطفال متفرّق شدند و امام عليه السلام به جاى خود ماند ، مأمون نزد او آمده پرسيد كه : بگو كه در دست من چيست ؟
آن حضرت عليه السلام به الهام ربّانى فرمود كه : خدا را ميان آسمان و زمين دريايى مىباشد « 2 » ، و ماهيان كوچك از آن دريا بيرون مىآيند ، و بازهاى پادشاهان او را صيد مىكنند ، و ايشان سلالهء نبوّت را با آن امتحان مىكنند . چون مأمون اين كلام را شنيد نگاه طولانى از روى تعجّب به آن حضرت كرد ، گفت : حقّا كه تو پسر امام رضايى . و به ديدن او خوشوقت شده او را به خانه برده در احترام و اكرامِ « 3 » او افزود « 4 » .
تا آنكه باز ديگ حسد عبّاسيان جوش زده اجتماع كردند ، و همه به يك زبان درآمده به مأمون گفتند : تو را به خدا قسم مىدهيم كه به طريقى كه آباء عظام تو با آل على عليه السلام سلوك كردهاند رفتار نمايى ، و پيراهن عزّت و دولت كه خدا به تو پوشانيده ، در بَرِ ديگران نپسندى ، نمىدانى كه از ولىّ عهد كردن تو ، پدر اين پسر را ، عبّاسيان چه حال داشتند ، تا اينكه خدا اين طايفه را از آن غم خلاص نمود ! زنهار ! به تازگى غم ما را ميفزا و پسر رضا را به حال خود بگذار . مأمون گفت : آنچه پدران من با آل على عليه السلام كردند ، و قصد ايشان قطع رحم بود ، اگر انصاف داشتند مىدانستند كه آل على عليه السلام به اين امر اولى « 5 » و انسَبند ، و آنچه من به امام رضا عليه السلام كردم ، به خدا قسم پشيمان نيستم ، او را
هامش
( 1 ) - دُرّاج : مرغى است رنگين مانند تذرو . لغت نامه .
( 2 ) - در برخى منابع بجاى اين عبارت ، « . . . خلقَ بمشيّتِه فى بحرِ قدرتِه سمكاً صغاراً . . . » ، بمعنى « . . . به ارادهء خويشدر درياى قدرتش ماهيان كوچكى آفريد . . . » آمده است . م .
( 3 ) - اكرام : گرامى كردن . لغت نامه .
( 4 ) - با اندكى تغيير در : بحار 50 / 92 ب 5 ح 6 و 56 / 339 ب 27 ح 6 و 56 / 397 تتميم ؛ كشفالغمّة 2 / 344 ؛ مفتاحالفلاح / 219 ؛ المناقب 4 / 388 .
( 5 ) - اولى : سزاوارتر . لغت نامه .