تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
رَسُولِ اللَّه صلى الله عليه و آله » : اين فرزند پيغمبر صلى الله عليه و آله است ، بپرس جواب خواهى شنيد . پس قصّهء خود را عرض كرد ، امام حسين عليه السلام فرمود كه : شتر دارى ؟ گفت : بلى دارم ، فرمود : به عدد تخمها ، شتر مادّه از شتر نر بكش ، هرچه بچه آورد هدى « 1 » خانهء كعبه قرار بده . خليفهء ثانى ، عمر هم حاضر بود ، گفت : يا امام حسين عليه السلام : النُّوقُ يُزلِقنَ فقال عليه السلام : « إنَّ الْبيضَ يَمْرُقنَ » ، يعنى : يا حسين عليه السلام ، شتر همه‌اش نمىگيرد و حامله نمىشود ، حسين عليه السلام گفت : تخمها [ نيز ] همه جوجه نمىشود ، بسا باشد كه تخم مىشكند و يا آنكه فاسد مىگردد . خليفه گفت : درست فرمودى . امير عليه السلام برخاست « 2 » ، حسين عليه السلام را آغوش كرده و بوسيد ، فرمود : ى ذُرِّيَّةٌ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سِميعٌ عَليم‌ٌى « 3 » ، حقّا كه تو پسر پيغمبرى و علم را ارث مىبرى « 4 » . ( و اينكه امير عليه السلام به اعرابى فرمود از حسين عليه السلام بپرس ، مىخواست مقام علم او را به مردم ظاهر فرمايد و الّا خودش مىفرمود ) . فايدةٌ اخرى : منقول است كه امام رضا عليه السلام از دنيا رفت ، يك سال بعد از آن ، مأمون به بغداد آمده ، امام محمّد تقى عليه السلام نيز از حوادث زمان و تقلّبِ « 5 » دوران ، در مدينه توطّن « 6 » نتوانسته ، با اهل و عشيره به بغداد آمده ، در آنجا بسر مىبرد . اتّفاقاً روزى مأمون به شكار مىرفت ، و حضرت به صغر سنّ به سر كوچه كه اطفال بازى مىكردند ايستاده بود ، مأمون با خدَم و حشَم « 7 » رسيد ، تمامى اطفال گريزان شدند الّا آن حضرت كه اصلًا حركت نكرد ، چشم مأمون به آن حضرت افتاده از توقّف او تعجّب كرد ، گفت : اى پسر ، چرا تو چون ديگران نگريختى ؟ فرمود كه : راه تنگ نبود كه با رفتن راه را وسيع كنم ، [ ديگر اين ] كه گناهى ندارم كه از تو بترسم ، و گمان نداشتم كه بىسبب به من آزار رسانى . مأمون را اين كلام خوش آمده گفت : چه نام دارى ؟ فرمود : محمّد ، گفت : پسر كيستى ؟ فرمود : پسر علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام . مأمون گريان شده ، بر امام رضا عليه السلام
هامش
( 1 ) - هَدْىْ : آنچه به حرم برده شود از چارپايان ، و گويند آنچه براى قربان كردن برند . لغت نامه . ( 2 ) - عبارت متن « برخواست » . م . ( 3 ) - آل عمران / 34 . ( 4 ) - بحار 44 / 197 ب 26 ح 12 . ( 5 ) - تَقَلُّب : گرديدن و گردش ، تحوّل و برگشت . لغت نامه . ( 6 ) - تَوَطُّن : جاى گرفتن ، وطن گرفتن . لغت نامه . ( 7 ) - حَشَم : خدمتكاران ، جيش ، لشكر . لغت نامه .