نوزدهم دندان كندن .
بيستم آلات حرب « 1 » بر خود بستن بدون ضرورت .
بيست [ و ] يكم كندن درخت و گياهى كه در حرم روييده باشد .
بيست [ و ] دوّم استعمال كردن كافور و ساير انواع طيب ، بعد از مردن محرِم « 2 » در غسل و حنوط او .
و از محرّمات « 3 » چند چيز است كه مخصوص مرد مىباشد :
اوّل پيراهن و زير جامه و قبا و هر لباس تكمهدار ، كه بعد از پوشيدن آن تكمههايش را گره بزند ، و هر لباسى كه آستين داشته باشد ، و دستهاى خود را در آستين آن داخل نمايد ؛ بلكه مطلق رخت دوخته .
دوّم پوشيدن چيزى كه پشت قدم « 4 » را بپوشد ، مثل جوراب و چكمه و امثال آنها .
سيّم پوشيدن سر به هر چيزى كه بوده باشد از قبيل ملبوس « 5 » يا گِل يا حنا يا دوا ، يا چيزى كه آن را بر سر خود بردارد و در حكم پوشيدن سر است از تماس .
چهارم با اختيار در وقت راه رفتن ، در سايهء چيزى برود كه آن چيز در بالاى سر او بوده باشد نه در يك طرف از اطراف آن ؛ پس جايز نيست نشستن در محمل « 6 » و تخت روان كه روپوش داشته باشد الّا در حين اضطرار « 7 » .
و چند چيز است از محرّمات كه مخصوص مىباشد به زنان :
اوّل زيور كردن ، خواه به جنس طلا باشد يا نقره و نحوِ « 8 » آنها .
دوّم اظهار زينت خود براى زوج و محارم خود ؛ بلكه مطلقاً .
سيُّم پوشيدن روى ، اگرچه بواسطهء بادزن بوده باشد ؛ و لكن جايز است كه يك طرف
هامش
( 1 ) - آلات حَرْب : آلات رزم ، سلاح . لغت نامه .
( 2 ) - مُحْرِم : كسى كه احرام حج بسته است . لغت نامه .
( 3 ) - جمع مُحَرَّم ، حرام شدهها . م .
( 4 ) - اين عبارت ترجمهء تحت اللّفظى « ظهر القدم » است كه مراد از آن « روى پا » است . م .
( 5 ) - مَلْبوس : پوشيده ، جامه و پوشاك و هر چيز پوشيدنى . . . . لغت نامه .
( 6 ) - مَحمِل : كجاوه كه بر شترى بندند . . . ، بارگير ، تخت روان . لغت نامه .
( 7 ) - اضطِرار : ناچارى ، درماندگى . لغت نامه .
( 8 ) - نَحو : شكل ، قسم ، گونه . لغت نامه .