چهارم بوسيدن زن و كنيز ، و همچنين دست به بدن آنها زدن يا نظر كردن به شهوت .
پنجم استمناء ، به هر نحوى كه بوده باشد .
ششم استعمال طيب « 1 » نمودن ؛ به خوردن و بوييدن ، حتّى در دكّان عطرفروش نشستن ( به جهت آنكه لباس و بدن او خوشبو شود ) .
هفتم گرفتن دماغ از بوى بد و مكروه .
هشتم روغن به بدن ماليدن ؛ اگرچه آن روغن بوى خوش نداشته باشد ( چنانچه جايز است استعمال آن در اضطرار ) .
نهم سرمهء سياه در چشم كشيدن .
دهم نظر كردن به آينه ، اگرچه به قصد زينت نباشد .
يازدهم بيرون آوردن خون از بدن ؛ به فَصد « 2 » يا حجامت يا خاريدن يا مسواك كردن .
دوازدهم ناخن گرفتن در حال اختيار .
سيزدهم موى از سر يا بدن جدا كردن .
چهاردهم انگشتر در انگشت كردن به قصد زينت ( و جايز است به قصد استحباب ) .
پانزدهم كشتن جانور كه در بدن مىباشد ؛ بر وجه مباشرت و يا بر وجه علاج و سبب ( مثل آنكه به لباس خود جيوه بمالد ) ، و فرق نيست در حكم مذكور ميان آنكه آنها در بدن باشند يا در لباس .
شانزدهم دروغ گفتن ، و احوط « 3 » آن است كه ترك كند تفاخر « 4 » و دشنام دادن را ، و بهتر مرتبهء احتياط آن است كه از هر لفظ قبيح اجتناب نمايد .
هفدهم جدال كردن ؛ و آن عبارتست از : لا وَ اللَّه يا بلى و اللَّه گفتن ، بلكه واجب است اجتناب از هر نوع قسم در مقام خصومت .
هجدهم خضاب كردن به حنا به قصد زينت .
هامش
( 1 ) - طيب : بوى خوش . لغت نامه .
( 2 ) - فَصد : رگزدن . لغت نامه .
( 3 ) - احْوَط : به احتياط نزديكتر ، بهتر . لغت نامه .
( 4 ) - تَفاخُر : با يكديگر فخر كردن . لغت نامه .