تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
چهارم بوسيدن زن و كنيز ، و همچنين دست به بدن آنها زدن يا نظر كردن به شهوت . پنجم استمناء ، به هر نحوى كه بوده باشد . ششم استعمال طيب « 1 » نمودن ؛ به خوردن و بوييدن ، حتّى در دكّان عطرفروش نشستن ( به جهت آنكه لباس و بدن او خوشبو شود ) . هفتم گرفتن دماغ از بوى بد و مكروه . هشتم روغن به بدن ماليدن ؛ اگرچه آن روغن بوى خوش نداشته باشد ( چنانچه جايز است استعمال آن در اضطرار ) . نهم سرمهء سياه در چشم كشيدن . دهم نظر كردن به آينه ، اگرچه به قصد زينت نباشد . يازدهم بيرون آوردن خون از بدن ؛ به فَصد « 2 » يا حجامت يا خاريدن يا مسواك كردن . دوازدهم ناخن گرفتن در حال اختيار . سيزدهم موى از سر يا بدن جدا كردن . چهاردهم انگشتر در انگشت كردن به قصد زينت ( و جايز است به قصد استحباب ) . پانزدهم كشتن جانور كه در بدن مىباشد ؛ بر وجه مباشرت و يا بر وجه علاج و سبب ( مثل آنكه به لباس خود جيوه بمالد ) ، و فرق نيست در حكم مذكور ميان آنكه آنها در بدن باشند يا در لباس . شانزدهم دروغ گفتن ، و احوط « 3 » آن است كه ترك كند تفاخر « 4 » و دشنام دادن را ، و بهتر مرتبهء احتياط آن است كه از هر لفظ قبيح اجتناب نمايد . هفدهم جدال كردن ؛ و آن عبارتست از : لا وَ اللَّه يا بلى و اللَّه گفتن ، بلكه واجب است اجتناب از هر نوع قسم در مقام خصومت . هجدهم خضاب كردن به حنا به قصد زينت .
هامش
( 1 ) - طيب : بوى خوش . لغت نامه . ( 2 ) - فَصد : رگ‌زدن . لغت نامه . ( 3 ) - احْوَط : به احتياط نزديكتر ، بهتر . لغت نامه . ( 4 ) - تَفاخُر : با يكديگر فخر كردن . لغت نامه .