و آن ، تقريباً يك و يا دو فرسخ از مدينه دور است ، و واقع شده در طرف چپ راه نسبت به كسى كه [ از مدينه ] رو به مكّه رود .
دوّم ، جُحفه ( به ضمّ جيم و سكون حاء مهمله ) : و آن شهرى بوده ما بين مكّه و مدينه ، نزديك به رابغ ، كه سل آن را برده است ؛ اوّل جاى خوش آب و هوا بود ولى به سبب دعاى پيغمبر تغيير يافته ؛ چنانچه در فصل مدينه ذكر خواهد شد إنشاء اللَّه تعالى ؛ و آن ميقات اهل شام است ، و در اين زمان ميقات اهل مصر مىباشد ، و آن ميقات [ همچنين ] ميقات اهل مدينه و امثال ايشان مىباشد از كسانى كه از آنجا سير كنند در وقت ضرورت ، به جهت مرض و ضعف .
سيّم ، يَلَمْلَمْ : كه آن را مَلَمْلَمْ نيز گويند ، و آن كوهى است از كوههاى تهامه « 1 » كه ميقات اهل يمن مىباشد .
چهارم ، قرن المنازل : كه ميقات اهل طايف است .
پنجم ، وادى عقيق : كه ميقات اهل عراق و نَجد « 2 » مىباشد ، و آن وادى است طويل كه طول آن زياده از هشت فرسخ است ؛ و افضل ، احرام بستن از اوّل [ آن است ] كه آن را مسلخ مىنامند .
ششم ، محاذات : يعنى آن مكانى كه محاذىِ « 3 » يكى از ميقاتهاى مذكوره باشد ، و آن از براى كسى است كه به حجّ مىرود از راهى كه در آن راه عبورش بر يكى از مواقيت متعارفه نيفتد . و از اين قبيل است راه دريا ، و ميقات آن كسى كه منزلش نزديكتر است بسوى مكّه از ميقات ، [ چون ] منزل خودش هست ، ديگر بر ميقات برگشتن لازم نيست .
و ميقات اهل مكّه عبارت است از خود مكّه ، اگر ارادهء حجّ داشته باشد ، و اگر خواهد
هامش
( 1 ) - تِهامَة : زمينى است مشهور كه مكّه معظّمه متصل به آن است ، در سواحل بحر ، ميان يمن و حجازاست . . . . لغت نامه .
( 2 ) - نَجْد : اقليمى است در عربستان سعودى ، مركز آن رياض است . لغت نامه .
( 3 ) - مُحاذى : مقابل و روياروى . لغت نامه .