تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
گفت : ى وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَه‌ُى « 1 » ، گفتم : روزهء واجبى كه نيست ، افطار عيب ندارد ، گفت : ى وَ انْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُم‌ْى « 2 » ، گفتم : مثل ساير مردم چرا تكلّم نمىكنى ؟ گفت : ى ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ الَّا لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌى « 3 » ، گفتم : از كدام قبيله‌اى و از كدام طايفه هستى ؟ گفت : ى وَ لاتَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ انَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ اولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولًاى « 4 » ، گفتم : خطا كردم ، من را حلال كن گفت : ى لاتَثْريبَ عَلَيْكُم الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُم‌ْى « 5 » ، پس ديدم به آرامى مىرود ، گفتم : شتاب كن در رفتن ! گفت : ى لايُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً الَّا وُسْعَهاى « 6 » ، گفتم : مىخواهى تو را به شتر خود سوار كنم [ و ] به آن قافله رسانم ؟ گفت : ى وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّه‌ُى « 7 » ، گفتم : بيا رديف من باش ، گفت : ى لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ الَّا اللَّهُ لَفَسَدَتاى « 8 » ، پس ، از شتر پايين آمده ، شتر را خوابانيده [ او را ] تكليف كردم به سوار شدن ، گفت : ى قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ ابْصارِهِم‌ْى « 9 » ، پس چشم خود را پوشيدم ، خواست سوار شود شتر نفرت كرده لباس او را به دهنش خاييد ، گفت : ى ما اصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبما كَسَبَتْ ايْديكُم‌ْى « 10 » ، گفتم : صبر كن تا شتر را ببندم ، گفت : ى فَفَهَّمْناها سُلَيمان‌َى « 11 » ، پس شتر را بستم براى او ؛ سوار شده گفت : ى سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنين‌َى « 12 » ، پس از زمام شتر گرفته شروع به راه رفتن نمودم ، و در اثناى راه سؤال كردم كه اسمت چيست ؟ گفت : ى ارْجِعى الى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةًى « 13 » ، گفتم : من را به برادرى قبول كن ! گفت : ى انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌى « 14 » . پس ، عبداللَّه مىگويد كه سعى مىكردم و صيحه مىكشيدم « 15 » كه خود را به قافله رسانم ، گفت : ى وَ اقْصِدْ فى مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِك‌َى « 16 » ، پس من به آرامى رفته و به آهستگى شعر مىخواندم ، گفت :
هامش
( 1 ) - بقره / 184 . ( 2 ) - بقره / 184 . ( 3 ) - ق / 18 . ( 4 ) - اسراء / 36 . ( 5 ) - يوسف / 92 . ( 6 ) - بقره / 286 . ( 7 ) - بقره / 197 . ( 8 ) - انبياء / 22 . ( 9 ) - نور / 30 . ( 10 ) - شورى / 30 . ( 11 ) - انبياء / 79 . ( 12 ) - زخرف / 13 . ( 13 ) - فجر / 28 . ( 14 ) - حجرات / 10 . ( 15 ) - صَيْحَه كشيدن : صيحه زدن ، فرياد كشيدن . لغت نامه . ( 16 ) - لقمان / 19 .