تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نفيسى ( فارسى ) — صفحة 1946

مساهمون:

ص١٩٤٦
يك خريطهء غلاف لوبيا و باقلا . و شاخ بىبرگ . و پوست باقلا كه دانهء آن را خورده باشند . و برگ درخت .

سنفة

(
senafat
) ع . ج . سنف . و ج . سنفة .

سنفتان

(
sonfat ne
) و (
sanfat ne
) ا . ع . بصيغهء تثنيه دو چوب راست ايستادهء ميان دو چرخ چاه .

سنق

(
sanaq
) م . ع . سنق الفصيل من اللبن سنقا ( از باب سمع ) : ناگوارد شد بچهء شتر از شير .

سنقر

(
sonqor
) ا . پ . مرغى شكارى از جنس چرغ كه شنقار نيز گويند .

سنقره

(
sonqore
) ا . پ . يك نوع مرغى كه كلاغ سبز و كاسه شكنك نيز گويند و مىگويند گوشت وى سم است .

سنقطار

(
seneqt r
) ا . ع . سقنطار و نقاد دانا .

سنقور

(
sonqur
) ا . پ . سنقر .

سنك

(
sonok
) ا . ع . راههاى روشن .

سنكلاليك

(
sankal lik
) ا . پ . صعوه و دم جنبانك .

سنگ

(
sang
) ا . پ . حجر و جسمى صلب و سخت كه از زمين استخراج مىكنند و ماده‌اى كه كوههاى صلب را تشكيل مىنمايد . و وزن . و وزنه . و هر چيز كه بدان جسمى را سنجيده و وزن و ثقل آن را با وى معين كنند . و گلوله . و وقار . و تمكين . و اعتبار و قدر و جاه و مرتبه . و بها و قيمت و ارزش . و برابرى و همسرى . و گوهر مانند ياقوت و الماس و جز آن . و مادهء صلبى كه در مثانه و كليه‌ها تشكيل مىيابد . و سنگ آتش : نوعى از سولفور زرد آهن . و سنگ احمر : يك نوع سنگ سرخى برنگ مرجان . و سنگ اسكاف : يك نوع سنگى كه كفشگران بدان افزارهاى خود را تيز كنند . و سنگ آسيا : دو تخته سنگ گرد كه در ميان آنها چيزها را بسايند و آرد كنند . و سنگ آسيان : سنگ فسان و سنگى كه بدان كارد و چاقو تيز كنند . و سنگ آهن ربا و يا سنگ آهن‌كش : مقناطيس . و سنگ بر شيشه زدن : توبه كردن و از خوردن شراب درگذشتن . و سنگ برگان : سنگى الوان و بغايت نرم و سست كه از برگان كه دهى است در فارس آورند و شيشه‌گران شيشه را بدان سفيد كنند . و سنگ بصرى : توتيا . و سنگ بلور : سنگى سفيد و شفاف و سخت‌تر و شفاف‌تر از شيشه كه از آن نگين و عينك و تسبيح و ظروف آبخورى و نى غليان تراشند . و سنگ پرستوك : گويند در شكم بچهء اول پرستوك دو سنگ باشد يكى يكرنگ و ديگرى الوان و آنها را سنگ پرستوك نامند . و سنگ ترازو : وزنه و هر جسمى كه بدان چيزى را وزن كرده بكشند . و سنگ تراشيده : هر پارچه سنگى كه سنگتراش تراشيده و چارگوش كرده باشد . و سنگ توتيا : توتيا . و سنگ جهودان : حجر اليهود . و سنگ خاره : سنگ صلب و سخت . و سنگ خروس : سنگى كه در شكم خروس متكون مىگردد . و سنگ در آستين : ظالم و بىرحم و موذى و متعدى . و سنگ در قنديل زدن : تاريك كردن . و ظلم نمودن . و سنگ در موزه : آهسته‌رو . و سنگ در موزه افتادن : اقامت كردن و ترك سفر نمودن . و مزاحمت و بىقرارى داشتن . و سنگ راه : مزاحم و مانع و انگل . و سنگ راه شدن : مانع شدن و منع كردن . و سنگ رعد : گلولهء توپ و گلولهء بادليج . و سنگ روشنائى : سنگ آتش و نوعى از سولفور زرد آهن . و سنگ زخم : حجر العاج و شكر سنگ كه مسحوق آن را در بند آوردن خون جراحات به كار مىبرند . و سنگ سليمان : نوعى از عقيق قيمتى . و سنگ سماق : سنگى بسيار سخت و رنگ آن سرخ تيره . و سنگ سياه : حجر الاسود . و سنگ سياه سوخته : يك نوع سنگى از محصولات محترقه و متخلخل و سبك كه در پرداخت كردن چوب و مرمر و جز آن به كار مىبرند . و سنگ سياه كردن : كشتن و قتل كردن . و تلف نمودن . و سنگ شجرى : مرجان و بسد و ريشهء مرجان . و سنگ فال : سنگ هاى رمل كه بدانها تفال كنند و از مغيبات خبر دهند . و سنگ قالى : سنگى كه بر اطراف فرش و بساط گذارند تا باد از جا نبرد و چين و شكن در آن نيفتد و در هندوستان ميل فرش و يا مير فرش گويند . و سنگ قبطى : سنگى سبز تيره رنگ و بسيار سست و نرم كه زود در آب حل شود و در مصر كتان را بدان گازر كنند . و سنگ قمر : سنگى سفيد و شفاف كه در فزونى ماهتاب در بلاد تازيان يافت گردد و آن را حجر القمر و رغوة القمر گويند . و سنگ قناعت : سنگى كه در شدت گرسنگى بر شكم بندند تا اذيت آن كم گردد . و سنگ گردان : سنگ آسيا . و سنگ گردانيدن : متحجر كردن . و سنگ گشتن : متحجر شدن . و سنگ ماهى : يك نوع سنگى سفيد و سخت كه در سر ماهى يابند و بتازى حجر الحوت گويند . و سنگ محك : سنگى سياه و سخت كه طلا و نقره را بدان امتحان كنند . و سنگ مرمر : مرمر . و سنگ مغنى : سنگ برگان كه شيشه‌گران استعمال كنند . و سنگ مقناطيس : آهن‌ربا . و سنگ موسى : نوعى از سنگ سياه و نوعى از زغال سنگ . و سنگ نمك : نمك طعام متبلر . و سنگ