باشد . و چهار حد دنيا . و چار ديوار نفس : دنيا و قالب و جسد آدمى .
چار ديوارى
(
c r - div ri
) ا . پ .
ميدان و آبشتگاه .
چار زانو
(
c r - z nu
) ا . پ . وضع نشست خياط .
چار سال
(
c r - s l
) م ف . پ . مدت چهار سال و چهار ساله .
چار سالگى
(
c r - s lagi
) م ف . پ .
در فاصلهء چهار سال .
چهار ساله
(
c r - s le
) ص . پ . منسوب به چهار سال و داراى چهار سال .
چار سو
(
c r - su
) ا و ص . پ . هر چيز كه داراى چهار پهلو باشد . و نام آنجاى از بازار كه بهر چهار طرف راسته و دكانها دارد و راه كلان كه در آن چهار راه بهم مجتمع شوند .
و انتظار و نگرانى و چشم داشت .
چار شاخ
(
c r - c x
) ا . پ . نوعى از تعذيب . و آلتى كه بدان خرمن كوفته را باد دهند تا دانه از كاه جدا گردد .
چار شانه
(
c r - c ne
) ص . پ . تنومند و قوى هيكل و فربه ناموزون قد و بد اندام .
چار شنبه
(
c r - canbe
) ا . پ . نام روز پنجم از هفته كه بتازى اربعاء گويند .
چار شوب
(
c r - cub
) ا . پ . چار سو .
چار ضرب
(
c r - zarb
) ا و ص . پ .
نوعى از نواختن ساز . و حساس هوشيار مانند برده .
چار ضرب زده
(
c r - zarb - zade
) ا و ص . پ . موى ريش و بروت و ابرو و مژگان تراشيده كه معمول بعضى قلندران است .
چار طاق
(
c r - t q
) ا . پ . نوعى از خيمهء چهار گوشه كه شروانى نيز گويند . و عناصر و آسمان و افلاك . و چار طاق افگن : فراش و بستر .
چار عنصر
(
c r - onsor
) ا . پ . عناصر چهارگانه .
چارغ
(
c roq
) و چارق (
c roq
) ا . پ . قسمى از پاى افزار روستايان .
چارقب
(
c rqab
) ا . پ . لباس مخصوص پادشاهان توران .
چارقد
(
c rqad
) ا . پ . جامهء چار گوشهاى كه زنان دولا كرده سر را بدان پوشند .
چارك
(
c rak
) ا . پ . چهار يك و ربع و ربع از يك من . و چاووش و نقيب قافله . و فرمانده لشكر و سردار .
چار گامه
(
c r - g me
) ا . پ . اسب راهوار خوش رفتار . و هنگامهء عشرت و شادى .
چارگاه
(
c r - g h
) ا . پ . مرتع و چراگاه . و نام نوائى از موسيقى .
چار گوشه
(
c r - guce
) ا . پ . هر چيز مربع . و سرير و تخت پادشاهى . و تابوت و جنازه . و ميز كوچك .
چار گوشى
(
c r - guci
) ا . پ . ابريق و صراحى چهار دسته . و هر چيز مربع .
چارگون
(
c r - gun
) ا . پ . گرز و قلتاغ .
چار لنگر
(
c r - langar
) ا . پ . كشتى بزرگى كه چهار لنگر انداخته باشد .
چارم
(
c rom
) و (
c ram
) ص . پ .
هر چيز كه در مرتبهء چهار واقع شود و منسوب به چهار . و چارم اصطرلاب : آفتاب و اقليم چهارم . و چارم بلاد : خراسان .
و چارم كتاب : قرآن مجيد .
چار مادر
(
c r - m dar
) ا . پ .
عناصر اربعه .
چار مر چاره
(
c r - mar - c re
) ا و ص .
پ . كاروانسرا . و مقام و تماشاگاه . و دانا و عالم .
چار مغز
(
c r - maqz
) ا . پ . جوز و گردكان و گردو .
چار موجه
(
c r - mavje
) ا . پ . گرداب و توجبهء تندرو .
چار ميخ
(
c r - mix
) ا . پ . نوعى از شكنجه و تعذيب كه شخص مجرم و گناهكار را بر پشت و يا بر روى خوابانند و چهار دست و پاى او را به چهار ميخ بندند و نيز چار ميخ :
عمل لواطه . و خاج و صليب و دار . و عناصر اربعه . و چار ميخ بدن : عناصر كالبدى .
و چار ميخ حيات : چار عنصر . و چار ميخ شدن : مصلوب شدن . و بطور استحكام بر قرار شدن . و در بند را راست كردن . و چار ميخ كردن : گستردن طناب براى بند باز كه در روى آن بازى كند . و بدار زدن .
و مرتكب عمل لواطه شدن .
چارمين
(
c romin
) ص . پ . هر چيز كه در مرتبهء چهارم واقع شود .
چارمين بام
(
c romin - b m
) ا . پ .
آسمان چهارم .
چار ناچار
(
c r - n c r
) م ف . پ . از روى عدم اختيار و خواه مخواه و اجتناب نا پذير و لابد .
چار نعل
(
c r - na'l
) ص . پ . تند و تيز . و چار نعل رفتن : تند رفتن .
چارو
(
c ru
) ا . پ . ساروج و آهك آميخته با خاكستر و جز آن كه بر ديوار حوض و آب انبار و مانند آن مالند . و نيز چارو : جوئى را گويند كه از روى جوى ديگر بگذرد .
چاروا
(
c r - v
) ا . پ . چارپا و ستور باركش و سوارى مانند اسب و استر و خر و شتر و جز آن و يابو و خر .
چار وادار
(
c r - v - d r
) ا . پ . مكارى و كسى كه شغل آن كرايه و باركشى بود .
چار وادارى
(
c r - v - d ri
) ا . پ .
شغل چار وادار .