و مساوى . و آذوقهء راه .
پشيرخرما
(
pacir - xorm
) ا . پ .
قطعهء خشبى كوچكى كه در محل اتصال دانهء خرما به خوشهء آن واقع شده است .
پشيز
(
peceyz
) ا . پ . پول ريزهء كوچك بغايت تنك و نازك . و هر چيز خرد و گرد و فلس ماهى .
پشيزنشان
(
peceyz - nec n
) ا . پ .
سكهزننده .
پشيزه
(
peceyze
) ا . پ . پشيز . و پول قلب . و قطعهء برنجى بسيار تنك كه ما بين دسته و تيغهء كارد وصل كنند . و فلس ماهى . و چرمى كه بر دامن خيمه دوزند و طناب از آن گذرانند . و پشيزهء خرما : پشير خرما .
پشيزه
(
paceyze
) ص . پ . تند و تيز . و خشمگين . و بيشتر فيل را بدان توصيف مىكنند .
پشيم
(
pacim
) ا و ص . پ . پشيمان . و پراكندگى و جدائى و پشيم شدن پراكندگى .
و جدائى ورزيدن . و نشناختن . و پشيمان شدن .
پشيمان
(
pacim n
) ا و ص . پ . نادم .
و منفعل . و متأسف . و متفرق . و پشيمان شدن : نادم شدن . و پشيمان كردن :
منفعل كردن .
پشيمانى
(
pacim ni
) ا . پ . ندامت و انفعال . و پشيمانى داشتن : ندامت و انفعال داشتن .
پشين
(
paceyn
) ا خ . پ . پسر كيقباد .
پطرسبورغ
(
peteres - burq
) ا خ . پ .
اسم سابق شهرى كه فعلا موسوم به لنينگراداست و سابقا پايتخت روسيه بود و در روى رود نوا واقع شده و داراى 000 ، 600 ، 1 نفر جمعيت است و شهرى است محل تجارت كه در سال 1703 ميلادى پطر كبير آن را بنا كرد . و تا سال 1917 پايتخت امپراطورى روس بود و مدتى از 1914 تا 1924 آن را پطروگردا ناميده بودند .
پطر كبير
(
petre - kabir
) ا خ . پ . چند نفر از پادشاهان روسيه را پطر مىگوئيم كه اول آنها پطر كبير است و از سال 1682 عيسوى تا 1725 در اين مملكت سلطنت كرد و در شهر مسكو در 1672 متولد شده و صاحب ارادهء ثابت و عزم راسخ و محكمى بود و طوايف روس را از حالت وحشىگرى بيرون آورده و در ملل متمدنه داخل نمود و از مردم اروپا دو توانائى بزرگ عصر جديد را كه عبارت از علم و صنعت باشد اخذ نمود و دفع كرد خرافات و اعتقادات باطله و وحشيانهء اهالى مسكو را . و دو دفعه بجانب فرنگ مسافرت كرد دفعهء اول بهلاند رفت و در آنجا مانند عملهجات بشخصه مباشر عمل كشتىسازى شد تا نيك آن را بياموخت و بعد لشكرى مرتب نمود كه بواسطهء آن در سال 1709 در شهر پولتاوا بر شارل دوازدهم غلبه كرد و در مراجعت از سفر دويم فرنگ پسرش را معدوم ساخت زيرا كه مخالفت كرده بود مر تنظيمات و تنسيقات پدر را و در پطرسبورغ كه از بناهاى خودش بود وفات كرد .
پغار
(
poq r
) ا . پ . عجب و تكبر و خودستائى .
پغاز
(
poq z
) ا . پ . قطعهء چوبى كه درودگران در شكاف چوبى كه مىشكافند گذارند و كفشدوزان در ما بين كفش و قالب نهند .
پغنه
(
paqneh
) ا . پ . پله . و درجه . و پايهء زينه و نردبان .
پف
(
pof
) ا . پ . بادى كه از دهن خارج شود چون دهان را پر باد كنند و بدمند . و پف كردن چراغ : خاموش كردن آن با پف . و پفپز : ناچيز و بيهوده و هرزه .
پفيدن
(
pofidan
) ف ل م . پ . دميدن با لبها درصورتىكه دهان را پر باد كنند .
پفيوز
(
paf - yuz
) ا و ص . پ . ترشرو و رو درهم كشيده و متبختر .
پك
(
pak
) ا . پ . هر يك از پلهاى نردبان .
پك
(
pak
) و (
pok
) ص . پ . بىهنر .
و خودرأى و خودپسند .
پك
(
pok
) ا . پ . هر چيز گندهء ناهموار و ناتراشيده . و مرادف لك و پوك و بىمغز و پوچ و ميانتهى . و پتك و مطرق آهنگران و نام يك طرف پچول كه آن را عاشق گويند .
و برجستگى و فروجستگى .
پك
(
pek
) ا . پ . بند انگشتان دست .
پاى .
پكمال
(
pakm l
) ا . پ . افزارى از آهن مر كفشگران را كه بدان خط كشند .
پكن
(
pekan
) ا خ . پ . شهر پايتخت سابق چين و مقر سلطنت و محل حكومت قديم اين مملكت و مركب است از سه شهر يكى شهر سلطنتى و مقر پادشاه و ديگرى شهر تاتارى كه در خارج واقع شده و سيومى شهر چينى كه در داخل واقع است و جمعيت كليهء اين شهر را 15000000 نفر زيادتر گفتهاند .
پكند
(
pakand
) ا . پ . بلغت خوارزميان نان .
پكنه
(
pakne
) ص . پ . مردم فربه كوتاه بالا .
پكوك
(
pakuk
) ا . پ . مطراق و پتك آهنگران . و غرفه و مخارجهء بالاخانه . و محجر . و تكيهگاه چوبين كه بر كنار بام نصب كنند .
پكول
(
pakul
) ا . پ . تالار و ايوانى كه بر بالاخانه سازند . و تير بزرگ و حمال سقف .
پك و لك
(
pako - lak
) ا . پ . تك و پوى . و برآمدن گردن مردم . و نادانى و بىهنرى . و چيزهاى لاطائل . و آلات و ادوات خانه . و پرسش و استفسار .
پك و لك
(
poko - lok
) ص . پ .