پايگير
(
p y - gir
) ص و م ف . پ . مقيد و پاى در زنجير . و گرفتار . و پايگير شدن ف ل . : مقيد شدن و گرفتار شدن .
پاىلغز
(
p y - laqz
) ا . پ . گناه و جرم و خطا و پالغز .
پاىلغزى
(
p y - laqzi
) ا . پ . لغزيدگى پاى و لغزش .
پايماچان
(
p y - m c n
) ا . پ . باصطلاح درويشان صف نعال را گويند - و رسم ايشان چنان است كه هرگاه كسى تقصيرى كند او را در صف نعال بيك پاى بازدارند و حكم كنند كه گوش راست خود را با دست چپ و گوش چپ را با دست راست بگيرد و چندان بايستد تا مرشد از گناه وى درگذشته عذرش را بپذيرد . و پايماچان رفتن و پايماچان كردن ف ل . : پوزش خواستن از تقصير خويش .
پايمال
(
p y - m l
) ص و م ف . پ . در زير پاى كوفته شده و ماليده شده و خرد شده و لگدكوب شده . و ويران شده . و ضايع و مضمحل گشته . و منهزم شده . و پراكنده شده و تار و مار شده . و زبون شده . و كمينه .
و فرومايه . و عذرى كه از اجارهدار بواسطهء تاراج دشمن پذيرفته مىشود .
پايمالى
(
p y - m li
) ا . پ . خرابى كه بواسطهء سپاه و يا ستور بر مزارع و بساتين وارد آمده باشد .
پايمرد
(
p y - mard
) ص . پ . مددگار و يارىدهنده و معين . و شفيع . و دستگير .
و دلاور و مردانه .
پايمردى
(
p y - mardi
) ا . پ . شفاعت و اعانت و يارى . و مردى و دلاورى .
پايمزد
(
p y - mozd
) ا . پ . اجرتى كه بقاصدان دهند .
پايموز
(
p y - movz
) ا . پ . نوعى از كبوتر .
پاين
(
p yan
) ا . پ . پست و زير و در پايه . و كمقدر . و قيمت .
پاينداز
(
p yand z
) ا . پ . پارچهاى از ابريشم و مانند آن كه در كوچهها جهت عبور پادشاه مىگسترانند . و زر و سيم و گوهرى كه جهت پيشكشى بمردمان بزرگ مىدهند .
پايندان
(
p yand n
) ا . پ . صف نعال و كفشكن . و ضامن و كفيل و پذيرفتار . و ضمانت و كفالت و پذرفتارى . و رهن و گرو .
و وقف . و حبس ابد . و هميشگى .
پايندانكار
(
p yand n - k r
) ا .
پ . وكيل تجارت . و واسطه و عامل . و واقف .
پايندانى
(
p yand ni
) ا . پ . ضمانت و كفالت و اطمينان . و رهن و گرو . و پايندانى كردن ف م . : اطمينان دادن . و ضمانت كردن . و وقف كردن .
پايندگان
(
p yandeg n
) پ . ج .
پاينده .
پايندگى
(
p yandagi
) ا . پ . هميشگى و پايدارى و ثبات .
پايندن
(
p yandan
) ف ل . پ . درنگى كردن و ديرى نمودن . و ماندن و توقف كردن .
پاينده
(
p yande
) ص . پ . برقرار و استوار . و قائم و مستحكم . و پايدار و سرمد و جاويد . و چيزى كه فانى نشود مانند بهشت و دوزخ و بهشتى و دوزخى و عرش خداوندى .
و آنكه هميشه چشم بر چيزى دارد و آن را مىنگرد . و هميشه و دائما . وا . فرمان پادشاهى در معافى خراج . و تكيهگاه ديوارى كه كمى خميده باشد .
پاينى
(
p yeni
) ا . پ . پستى و دونى . و حقارت .
پاى و پر
(
p y - o - par
) ا . پ . تاب و طاقت و قدرت و توانائى .
پايون
(
p yun
) ا . پ . پيرايه و آرايش و زينت با جواهر و زر و سيم .
پايوند
(
p y - vand
) ا . پ . پايبند .
پايه
(
p ye
) ا . پ . قدر و مرتبه و درجه .
و ترقى و سرافرازى . و منصب و عهده . و اساس و بنياد . و زينه و نردبان . و پلهء نردبان . و پايبندى كه تخت و صندلى و ميز و جز آن بر وى قائم است . و مقدار . و باران .
بلغت اهل گيلان تأديب معلم و استاد . و ص .
پست و زبون و فرومايه و خوار و حقير . و ضايع . و پايمالكننده . و لگدزننده . و كوبنده و زننده . و پايهء حوض ا . : جاى رسوائى و بدنامى . و پايهء سرير : پايتخت و پايهء تخت : پايتخت .
پايها
(
p y - h
) پ . ج . پاى .
پايهپايه
(
p ye - p ye
) م ف . پ . درجه بدرجه و مرتبه بمرتبه . و قدم بقدم .
پايهتخت
(
p ye - taxt
) ا . پ . پايتخت و ترزو كرسى مملكت و تختگاه .
پايهدار
(
p ye - d r
) ص . پ . صاحب قدر و منزلت .
پائى
(
p i
) و پايى
(
p yi
) ص . پ .
استوار و پايدار . وا . فروتنى و تواضع . و اصطبل .
پاييدن
(
p yidan
) و (
p idan
) ف ل .
پ . برقرار شدن . و پايدار شدن . و محكم شدن و ثابت شدن . و مقرر گشتن . و مستقلا و بدون تعلق زيستن چيزى . و ماندن و توقف كردن .
و در كمين شدن . و آسوده شدن و مانده و خسته و آزرده شدن . و ف م . در نظر داشتن چيزى و چشم برنداشتن از آن . و پايمال كردن . و فرسودن . و زدن . و نرم كردن با پا . و لگد زدن . و انتظار كشيدن و پاس داشتن .
پائير
(
p ir
) و پايير
(
p yir
) ا . پ .
پاير كه اول تابستان و مدت بودن خورشيد