و اين مركب است از كرى و داره و كرى بمعنى كردنست و داره بمعنى لايق چنان كه كوشواره يعنى لايق و درخور كوش كريواره نيز يعنى لايق كردن و راى دويم را كه راى معجمه نوشته خطا كرده اثير الدّين آخسيكتى كفته
ز شرم مخنقه بافت شاخ كل منظوم * چو باد كرد كريواره شجر منثور
و دار و داره بمعنى درخور و لايق و لؤلؤ شاهوار و شهوار بسيار استعمال شده و كريبان آنچه از پيراهن و قبا حفظ كردن كند
كريون
بفتح مرضى است كه به عربى قوبا خوانند و بهندى داد كويند به وزن و معنى پريون بفتح واو نيز آمده است
كريوه
بفتح اول و كسر ثانى و واو مفتوح بهاء زده بمعنى كوه كوچك و پشته آمده چه مرقوم شده كه كر بمعنى كوه و پشته است امير خسرو دهلوى كفته
رهانى را نشايد هيچ تدبير * كريوه پست و سيلاب آسمانكير
اوحدى كفته
ديدهاند از پس كريوه غيب * ربّ خود را بديدهء لا ريب
نمايش هفتم در كاف با زاء
كز
بفتح اندازه و مقداريست از آهن يا چوب پيمودن به زمين و ملبوسات را و امر بكزيدن نيز هست و درختى است كه آن را به عربى طرفا خوانند و كز بمعنى كزاينده و كزند رساننده و كزيدن مصدر آنست
جانم كزيده مار تب جانكزاى ربع
و كز بمعنى كزنده نيز آمده فردوسى كفته
به دو كفت كاى بدتر از مار كز * بميدان كه پوشد زره زير خز
و نوعى از تير است و مخفف كاز است كه دندان باشد و درخت كز را كزم نيز كفتهاند
كزاد
بر وزن نهاد جامه كهنه و بكاف تازى اصح است
كزار
بتركيب بمانند خواب كزار يعنى تعبيركننده خواب و آن را خواب كزار كويند منوچهرى كفته
شبكير ز كل بلبلكان بانك برارند * كوئى بسحركاه همى خواب كزارند
ديكر بمعنى اداكننده دين و وام و نماز و كزاردن مصدر آنست
خداترس بايد امانت كزار
و بمعنى تعبير كردن كتاب تعبير را كزرنامه كويند و بمعنى نشتر حجام و كرده نقاشان كه بيرنك كويند نيز آمده است و با ذال درست نيست كه ذال در پارسى كم آمده است
كزارش
به وزن نكارش افاده معنى تعبير خواب و بيان امور كذشته و كزرانيدن امرى فردوسى بمعنى تعبير كفته
تو اين خوابها را بجز پيش او * مكوى و ز نادان كزارش مجوى
زراتشت بهرام كفته
چو بشنيد دغدو كزارش جواب
حكيم ناصر خسرو كفته
سخن حجت كزارد سخت زيبا * كه در لفظ است منطق را كزاره
و كزاردن مرادف كذاشتن يعنى عبور و تجاوز نمودن و ترك كردن معروفست و بمعنى كزرانيدن نيز آمده و بكزارد يعنى كذراند چنان كه حكيم قطران تبريزى كفته
كر بدولت روزكار از چرخ بكذارد سرم * خادم اين دركهم جاويد و خاك اين درم
فردوسى كفته
و را خواندندى كوكرد كير * كه از كوه بكذاشتى تيغ و تير
كزاف و كزافه
در رشيدى بضم و در برهان بكسر آمده بمعنى چيزيست كه تخمين و كمان كويند نه از روى وزن وكيل و يقين ازاينجهت براى سخن اعتبارى نيست و افاده معنى بسيار و بيحساب مىكند حكيم ارزقى كفته
تو آنكسىكه ز بهر كزاف بخشيدن * ز زر و سيم همى كم كنى رسوم حساب
مولوى كفته
مى ده كزافه ساقيا تا كم شود خوف و رجا
و آن را با لاف مرادف كردهاند و لاف و كزاف استعمال كنند
كزايان
بر وزن كدايان بمعنى كزاينده و تلخ آمده
حقا كه شود ز هر شكر تلخ و كزايان * كر نام خلافش بنكارى بشكر بر
و كزايش مصدر آنست
كزا و نكان
بمعنى شتاب و تعجيل
ماه زان مىرود كزاونكان * كر كند كرد خانه تو طواف
و اصل در آن كژاونكان بوده يعنى كج آويخته مىرود تا بدر خانه تو بكردد
كزر
بفتح اول و ثانى رستنى است معروف مشهور بزردك معرب آن جزر است و بضم اوّل و كسر ثانى بمعنى كرز كه چاره باشد و ناكزير بمعنى ناچار انورى كفته
بر عادتى كه باشد كفتم كه كيست آن * كفت آنكه نيست در غم و شاديت از او كزر
صاحب تبرستانى كفته شعر
بر تختهاش ز تخت كشيدند ناكهان * بكذشت از ان كذر كه بنودش از آن كزر
انورى با دال كفته
باد همچون آفتاب و آسمان * در نظام كل وجودت ناكزرد
و آن را ناكزران نيز كويند خاقانى كفته
ناكزران دل است حلقه غم داشتن * حلقه ماتم زدن ماتم هم داشتن
و كزردن در برهان بمعنى چاره نمودن است و الله اعلم بالصّواب
كزشايكان
كزى بوده يك ارش و نيم كه به حكم شاه رايج شده بود كويند در خراسان رواج دارد و آن را كز ملك خوانند
كزك
بفتح اول و ثانى بمعنى مزه كه شراب خوران براى تغير ذائقه خورند چنان كه كفتهاند
ساقيا مى اكرم خواهى داد * كز كش لعل لب ميكون است