جنوب اروپا و آسيا و ايران روييده مىشود . ميوهاش مورد توجه است و شيره حاصل از آن به مصارف دارويى مىرسد . ميوه اين گياه كمى از زيتون درشتتر و به درازى 4 تا 5 سانتىمتر مىرسد . رنگ ميوه ابتدا سبز است و پس از رسيدن زرد مىشود . شيره آن مصرف طبى دارد آن را كربز ، خيارزه ، اسپند ، خرخيار نامند . « 2 » قثاءالحمار اسم عربى است و نيز به عربى مشط الذئب و صاب و به فارسى خيارزه ، اسپند و خيارخر و سماهنگ و گريز و خيار دشتى و به يونانى شقوشينا گويند و كسانى كه هندى آن را كريله و كچرى تلخ و بلول تلخ صحرائى كه كروى كندورى گويند اشتباه بيان كردهاند بلكه صحيح آن به هندى بندال و كهكربيل است . نبات آن شبيه به نبات خيارزه و برگ آن كوچكتر از برگ آن و زغبدار و درشت و ثمر آن شبيه به بلوط و درازتر از آن است . منبت آن خرابهها و زمين ريگستان و مزه ثمر آن تلخ بدبو است نبات آن از برگ و ثمر و بيخ مستعمل و قويترين اجزاى آن عصاره ثمر آن است كه بيونانى اطرايون نامند . مزاج آن گرم و خشك در سوم و گويند گرم در دوم و ملطف ، محلل ، جالى ، منقى دماغ ، مسهل مره صفرا و بلغم و زردآب و خون و فالج ، لقوه ، صرع ، كزاز ، صداع ، خوره ، سرفه بارد ، تنگى نفس ، رياح غليظه ، استسقاء يرقان سياه و بواسير نافع است . بيخ آن سوده بر پس گوش جهت تحليل ورم آن و مطبوخ آن با آرد جو نيز نافع و چكانيدن عصاره آن نيمگرم در گوش مسكن درد آن و چون به سركه جوش داده مضمضه نمايند تسكين درد دندان بارد نمايد گويند طلاى آن با عسل و يا روغن زيتون يا زهره گاو به جهت تحليل اورام حنجره و خناق و آشاميدن عصاره آن جهت سوء تنفس و اسهال شديد الموافقت است به قول گيلانى چون عصاره بيخ آن دوا بولوس كه شش قيراط است يا بيخ آن هيجده قيراط بخورند اسهال بلغم و مره صفرا كند و خاصة از ابدان مستسقيان يا كسى كه مستعد به استسقا باشد چون آب قثاءالحمار را در روغن كنجد يا روغن بزر كتان كنند تا آب بسوزد و بر بواسير مالند زائل سازد .
دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى ) — صفحة 539
مساهمون: مصطفى النوراني الاردبيلي
ص٥٣٩
هامش
( 2 ) - فرهنگ معين ، ج 2 ، ص 1984 .