تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
حسين گواهى مىدهد كه جز خدا معبود بر حقّى نيست و محمد ( ص ) بنده و فرستادهء او است ، به درستى از جانب خدا مبعوث گرديده ، بهشت و دوزخ حق است و قيامت مىآيد و شكّى ندارد و خدا هر كه را در گور است زنده مىكند ، من براى شرّ و خودنمائى و به قصد فساد و ستم كردن خروج نكردم و همانا براى اصلاح امّت جدّم بيرون شدم ، مىخواهم دين را رواج دهم و از منكرات جلوگيرى كنم و به روش جدّ و پدرم على بن ابى طالب ( ع ) باشم ، هر كس از من حق را بپذيرد حق را از خدا پذيرفته و هر كس مرا رد كند صبر كنم تا خدا ميان من و قوم ستمكار قضاوت كند و او بهتر حاكمى است ؛ اى برادر ، اين وصيت من است با تو و ما توفيقى الّا باللَّه عليه توكّلت و اليه أنيب » . سپس نامه را تا كرد و مهر كرد و به برادرش محمد داد و با او وداع كرد و در دل شب بيرون شد . ( 1 ) محمد بن ابى طالب گويد : محمد بن يعقوب در كتاب « وسائل » از محمد بن يحيى ، از محمد بن حسين ، از ايوب بن نوح ، از صفوان ، از مروان بن اسماعيل ، از حمزه بن حمران ، از امام ششم ، گويد : خروج حسين ( ع ) را نزد او نام برديم و تخلّف ابن الحنفيّه را ، امام ششم فرمود : اى حمزه ، برايت حديثى گويم كه پس از اين مجلس ، ديگر از اين موضوع نپرسى ؛ چون حسين ( ع ) از مدينه جدا شد متوجه گرديد يك ورق كاغذ طلبيد و در آن نوشت : « بسم اللَّه الرحمن الرحيم از حسين بن على بن ابى طالب به بنى هاشم ، اما بعد هر كدام به من پيونديد ، شهيد شويد ، و هر كدام بجا مانيد ، به پيروزى و سلامت نرسيد و السلام » .