تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
مردم بخت برگشته چگونه امتحان و آزمايش شوند و چه كس در قبرم كه در كربلا است بخوابد ، خداى تعالى روزى كه زمين را كشيده آن را برايم برگزيده و پناهگاه شيعيانم نموده و امان دنيا و آخرت آنان گردانيده ؛ ولى شما روز شنبه حاضر شويد و عاشوراى آخر آن هفته من كشته شوم و كسى از اهل و منسوبين و برادران و خاندانم پس از من نماند و سرم تا نزد يزيد بگردانند . جنّيان گفتند : اى دوست خدا و زادهء دوست خدا ، اگر اطاعت شما بر ما فرض نبود و كشتار بر ما حرام نبود ، همهء دشمنانت را پيش از آنكه دست به تو يابند مىكشتيم ، به آنها فرمود : به خدا ما خود به كشتن آنان تواناتر از شمائيم ولى بايد هر كسى با بيّنه هلاك شود و با بيّنه هدايت شود . تا اينجا از كتاب محمد بن ابى طالب نقل شد .

گفتگوى امّ سلمه با حسين ( ع ) موقع سفر آن حضرت

( 1 ) در بعضى كتب يافتم كه چون حسين تصميم گرفت از مدينه بيرون رود ، امّ سلمه آمد و گفت : فرزند جانم ، مرا براى رفتن به عراق محزون مكن زيرا از جدّت شنيدم مىفرمود : فرزندم حسين در عراق در زمينى كه آن را كربلا گويند كشته شود . فرمود : مادر جان ، به خدا من به آن داناترم و بناچار كشته مىشوم و چاره‌اى ندارم ، به خدا روزى كه كشته شوم مىدانم و قاتل خود را مىشناسم و بقعه‌اى كه در آن دفن شوم مىدانم و كسانى از خاندانم و خويشانم و شيعيانم كه كشته شوند مىشناسم و مىخواهم قبر خود را به تو بنمايم و اشاره به سمت كربلا كرد و زمين