تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤
كودك خروسى را گرفتند و پرهاى او را مىكنند ، او به كار خود رو كرد و به عبادت پرداخت و آنها را از آزار خروس بازنداشت ، خدا به زمين دستور داد كه اين بندهء مرا در خود فرو بر ، و او تا ابد الآبدين به قعر زمين فرود مىرود . و هم از آن حضرت است كه گويد : پيغمبر ( ص ) فرمود : چه حالى خواهيد داشت وقتى زنان شما بدكار گردند و جوانان شما بدكار گردند و شماها امر به معروف و نهى از منكر نكنيد ؟ به او عرض شد : يا رسول اللَّه ، چنين چيزى مىشود ؟ فرمود : آرى و بدتر از آن ، چطور باشيد وقتى كه امر به منكر كنيد و نهى از معروف نمائيد ؟ عرض شد : چنين خواهد شد ؟ فرمود : آرى و بدتر از آن ، چطور باشيد آنگاه كه معروف را منكر بدانند و منكر را معروف شمارند ؟ و فرمود ( ص ) : هميشه مردم رو به خوبى باشند تا زمانى كه امر به معروف و نهى از منكر و همكارى به كارهاى نيك بكنند و چون چنين نكنند ، بركات از آنها سلب شود و به جان هم افتند و در زمين و آسمان يارى نيابند . ( 1 ) 20 - سخنى نگويد كه از آن براى ابى عبد اللَّه الحسين ( ع ) و خاندان گرامى او خوارى فهم شود : زيرا آن حضرت آقاى سرفرازان و حميّت‌كشان بود كه جان دادن زير شمشير را بر خوارى و پستى برگزيد و به آواز بلند روز عاشوراء فرياد كشيد : « هلا دعى بن دعى مرا ميان دو مشكل واداشته : شمشير برهنه و دست خوارى به دشمن دادن ، ولى خوارى از ما به دور است ، خدا و رسول او و مؤمنان آن را بر ما نپسندند » .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 914 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى