تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 913

مساهمون:

ص٩١٣
ستايش او نمود و فرمود : « اما بعد ، به راستى همانا آنها كه پيش از شما بودند هلاك شدند از اين راه كه كار به نافرمانى كردند و ربّانيّون و احبار ( دانشمندان يهود ) آنها را جلو نگرفتند ، و چون در نافرمانى دنباله‌گيرى نمودند و ربّانيّون و احبار جلوى آنها را نگرفتند ، عقوبتها بر آنها نازل گرديد و ادامه داشت ، امر به معروف و نهى از منكر ، مرگ مقرّر را پيش نيندازند و روزى را نبرند ، كارها از آسمان به زمين فرود آيد چنانچه قطره‌هاى باران و هر كم و بيشى به هر كس از تقدير خدا رسد » . ( 1 ) و شيخ كلينى و ديگران از امام ششم ( ع ) روايت كردند كه خداى عز و جل دو فرشته فرستاد تا شهرى را بر اهل آن از بن وارونه كنند ، چون بدان شهر رسيدند مردى را ديدند كه به درگاه خدا دعا و زارى مىكند ، يكى از آن دو فرشته به رفيق خود گفت : اين دعاگو را نمىبينى ؟ گفت : او را مىبينم ولى بايد دستور پروردگارم را اجرا كرد ، او در جواب گفت : نه ، كارى نكنيم تا به پروردگار خود مراجعه كنم و كسب دستور جديد كنم ، نزد خداى تبارك و تعالى برگشت و عرض كرد : پروردگارا ، من به اين شهر كه رسيدم ديدم فلان بندهء تو ، تو را مىخواند و به درگاه تو مىنالد ، فرمود : به اجراى دستورى كه به تو دادم برو ، اين مردى است كه براى من هرگز روى ترش نكرده . از امام رضا ( ع ) است كه : رسول خدا ( ص ) مىفرمود كه هرگاه امّتم امر به معروف و نهى از منكر را به يكديگر وانهند ، بايد آگاه باشند كه از طرف خداى تعالى بلائى بر آنها فرود آيد . ( 2 ) از امام ششم ( ع ) روايت شده كه : پيره‌مرد ناسكى بود در بنى اسرائيل كه عمر به عبادت مىگذرانيد و در اين ميان كه در حال عبادت و نماز بود ، ديد دو
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 913 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى