فرمود : پذيراى تو چه كسى بود ؟ گفت : عدى بن حاتم ، فرمود : همان كه از خدا و رسولش گريخته ؛ آن زن گفت : و گذشت و مرا وانهاد و فردا كه بر من گذشت ، برخاستم همان را گفتم و همان جواب ديروز را شنيدم ، تا پس فردا شد و رسول خدا ( ص ) بر من مىگذشت و من نوميد و خاموش بودم ، مردى از دنبالش به من اشاره كرد كه : برخيز و با او سخن كن ، گويد : برخاستم و به او رو كردم و گفتم :
يا رسول اللَّه ، پدر نابود و پذيرا مفقود ، بر من منّت نه خدا بر تو منّت نهد ، ( 1 ) فرمود : تو را آزاد كردم ولى مشتاب به رفتن تا مردى مورد اعتماد از قوم خود به دست آورى كه تو را به وطنت رساند ، هنگام رفتن ، مرا هم مطّلع كن ، پرسيدم : اين مرد كه به من اشاره كرد كه با آن حضرت صحبت كنم چه كسى بود ؟ گفتند : او علىّ بن ابى طالب بود ، من اقامت كردم تا كاروانى از تيرهء بلى از قبيلهء قضاعه [ 1 ] به مدينه آمد ، من قصد داشتم كه نزد برادرم به شام روم ، آمدم نزد رسول خدا ( ص ) و عرض كردم : يا رسول اللَّه ، جمعى از وابستگان من كه به آنها اعتماد دارم كه مرا به وطنم مىرسانند ، آمدهاند ؛ رسول خدا ( ص ) به من جامه داد و شتر داد و خرج راه داد و با آنها حركت كردم و تا به شام رسيدم . انتهى .
( 2 ) مىگويم : ببين رسول خدا ( ص ) با اسيران كفّار چه خوشرفتارى داشت و به گفتار او هم توجّه كن كه بزرگان هر قومى را گرامى داريد و سپس ببين بنى اميّه با خانوادهء او چه رفتارى كردند .
هامش
[ 1 ] « قضاعه » بر وزن « شمامه » لقب عمرو بن مالك بن حمير است كه پدر قبيلهاى است از يمن ، و از آنها است قاضى ابو عبد اللَّه محمد بن سلام جامع كلمات قصار حضرت رسول ( ص ) به نام شهاب .