( 1 ) چنانچه زينب ( ع ) يزيد را هم با نسبت به جدّهاش هند جگرخوار سرزنش كرد ، در ضمن خطبهاى كه در مجلس او خواند ، آنجا كه فرمود : « و كيف يرتجى مراقبة من لفظ فوه أكباد الأزكياء و نبت لحمه من دماء الشهداء » چگونه توقّع مراقبت مىرود از كسى كه جگر نيكان از دهانش پرانده و گوشتش از خون شهيدان روئيده ؟ ، هر كس در اين جمله تأمّل كند بداند كه چگونه دل يزيد را آتش زده ( خدايش رسوا كند و لعنت فرمايد ) و او را گنگ و لال كرده و اين بيان از اين راه بود كه يزيد ( عليه لعائن اللَّه ) در اين مجلس به « خندف » زن الياس بن مضر مادر « مدركه » كه يكى از اجداد قريش افتخار كرد و گفت :
لست من خندف ان لم أنتقم * من بني أحمد ما كان فعل
گويا زينب به او فرمود : به ياد خندف نباش كه تا او سيزده پشت فاصله دارى بلكه يادى از جدّهء نزديك خود هند بكن .
( 2 )
فصل
حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) مردى بزرگوار بود و متولّى اوقاف امير المؤمنين ( ع ) در زمان خود ، با حجّاج داستانها دارد و با عمويش حسين ( ع ) در كربلا بود و اسير گرديد ، بعد از شهادت آن حضرت ، اسماء بن خارجه آزادى او را درخواست كرد و او را از ميان اسيران به در برد ، گفتهاند كه با زخمهاى فراوانى اسير شد و از آنها شفا يافت .