تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
بود ، خدا به دست او فتنه را خاموش كرد و او را بر بندگان حكم روا كشورگشا كرد ولى اكنون مرد ، اين هم كفن او است و ما او را در آن بپيچيم و در گورش بسپاريم و به عمل واگذاريم و تا قيامت در برزخ بماند ، هر كه خواهد بر جنازه‌اش حاضر شود هنگام نماز ظهر است ؛ و خود ضحاك بر او نماز خواند ، گفته‌اند : چون بيمار شد پسرش يزيد در « حوارين » بود ، به او نوشتند كه شتابانه بيايد تا او را دريابد ، يزيد اين شعر را سرود : پست آمد و يك نامه شتابان آورد وز كاغذ او دل بطپيد و خون شد گفتيم كه واى بر تو در پاكت چيست ؟ گفتا كه زدى خليفه ديگرگون شد تا آخر اشعار . يزيد وقتى رسيد كه به گور شده بود و بر گوش نماز گزارد . [ رمز 6 ] معاويه پس از تسلّط كامل بر محيط داخلى پهناور اسلام در نظر گرفت پسر جوان و نالايقش را وليعهد كند و اين خود هم بدعتى بود در محيط اسلامى و سابقه نداشت و هم بر سران اسلامى ناگوار بود ولى براى پيشرفت اين مقصد شوم و ماليخولائى مرتكب بزرگترين جنايتى شد كه با امپراطور روم كه نيرومندترين دشمن خونين اسلام بود به نفع او صلح كرد و پيشروى اسلام را در اروپا متوقف ساخت و براى تهيهء يك