تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
( 1 )

فصل در آن وفات معاويه بن ابى سفيان ذكر مىشود

مسعودى و ديگران از مورخين يادآور شدند كه معاويه در آغاز مرض موتش به حمام رفت و تن لاغر خود را ديد و براى مرگ و سرانجام شوم خود گريست و به اين دو بيت تمثل جست : گذشت زمان در شكستم شتابد ستانده است نيمى و نيمى است باقى ز ناليدن قد و فرياد پهنا زمين خورده‌ام بعد يك عمر چاقى و چون مرگش نزديك شد و زمان جدائيش رسيد و بيماريش سخت شد و از بهبودى نوميد شد ، اين دو بيت را سرود :
كاش يك ساعت نكردم سلطنت * لذت دنيا نديدم عاقبت كهنه دلقى در تن و يك لقمه نان * داشتم تا مردمى با عافيت
( 2 ) جزرى گويد : معاويه هنگام بيمارى چنين سخنرانى كرد : « من چون زراعتى هستم كه بايد درو شود ، حكم بر شما طولانى شد تا از شما دلتنگ شدم و از من دلتنگ شديد و آرزو دارم از شما جدا شوم و آرزو داريد از من جدا شويد ، من از آنان كه آيند بهترم چنانچه آنان