تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
بن أبى بكر ؛ اما ابن عمر مردى است كه عبادت او را شكسته است و اگر جز او مخالفى نماند ، با تو بيعت كند ؛ و اما حسين بن على مرد سبك‌سرى است و اهل عراقش وانگذارند تا به خروجش وادارند ، اگر خروج كرد و بر او پيروز شدى از او درگذر كه خويشى نزديك دارد و حقّش بزرگ است و از نزديكان پيغمبر است ؛ و اما پسر أبي بكر تحت تأثير اصحاب خويش است و با آنها همكارى دارد و همّتى جز براى زن و بازى ندارد ؛ آنكه چون شير در كمين است و چون روباه با تو بازى مىكند و در پى فرصت است كه به تو بپرد ، ابن زبير است ، اگر بر تو پرش كرد و بر او ظفر يافتى بند از بندش جدا كن و تا بتوانى خون ديگران قوم خود را محفوظ دار » . ( 1 ) در اين روايت ، عبد الرحمن بن ابى بكر ذكر شده ولى درست نيست زيرا وى پيش از معاويه مرد . گفته‌اند كه يزيد در زمان بيمارى و مرگ پدر در شام نبود و معاويه ضحاك بن قيس و مسلم بن عقبهء مرّى را خواست و دستورشان داد كه اين وصيّت را به پسرش يزيد برسانند و اين درست است . دنبال سخن را به اينجا رسانيده كه : معاويه در بيمارى دچار هذيان شده و گاهى مىگفت : ميان ما و غوطه چقدر فاصله است ؟ دخترش شيون كرد ، وا حزناه گفت و او به هوش آمد و گفت : ( گر رمى رم دهنده مىبينى ) . ( 2 ) چون مرد ، ضحاك بن قيس كفن او را برداشت و بالاى منبر رفت و حمد و ثناى خدا گفت ، اعلام كرد كه معاويه پشتيبان و شمشير برّنده و بخت بلند عرب
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 88 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى