يا امير المؤمنين ، من از روى بصيرت ، پيروى تو كردم ( 1 ) زيرا از پيغمبر ( ص ) شنيدم در روز غزوهء « حنين » مىفرمود : اى عمّار ، پس از من فتنهاى خواهد بود و چون چنين شد تو پيرو على و حزب او باش زيرا او با حقّ است و حق با او است ، و تو بعد از من محققاً با ناكثان و قاسطان خواهى جنگيد ؛ خدا اى امير المؤمنين ، تو را از طرف اسلام بهترين پاداش را عطا كند ، به تحقيق حق را ادا كردى و تبليغ نمودى و نصيحت كردى ، سپس سوار شد و امير المؤمنين ( ع ) هم سوار شد ، عمّار به ميدان رفت و شربتى آب طلبيد ، گفتند : آب همراه نداريم ، و مردى انصارى برخاست و شربتى شير به او نوشانيد و آن را نوشيد و گفت : رسول خدا ( ص ) با من چنين سفارش داد كه آخر زادم از اين دنيا شربت شيرى خواهد بود ، سپس بر آن لشكر حمله برد و هيجده مرد را كشت و دو تن شامى بر او شوريدند و او را با نيزه زدند و كشتند ( رحمة اللَّه عليه ) ؛ چون شب شد ، امير المؤمنين ( ع ) در ميان كشتگان گرديد و عمّار را جست كه افتاده بود ، سرش را بر زانو نهاد و گريست و مىفرمود :
هلا مرگى كه دست از من ندارى * مرا بر ، بردى از من هر خليلى
تو بينائى به هر كس دوست دارم * روى بالين آنها با دليلى
( 2 ) مىگويم : در صورتى كه حال امير المؤمنين ( ع ) پس از قتل عمّار چنين است ، پس پسرش حسين ( ع ) پس از قتل برادر و ياور خود عباس چه حالى داشته كه او را هر دو دست بريده و چهره بر خاك و آغشته به خون نگريسته كه در بيابان به خاك غلطيده .
( 3 ) روايت شده كه در جنگ « احد » چون حمزه كشته شد ، پهلويش را شكافتند