تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
هم براى كشته شدن نعيم سست شده بود . ( 1 ) ابن مطيع ، يزيد بن حرث بن رويم را با دو هزار فرستاد تا سر كوچه‌ها را بستند و مختار سواره را به يزيد بن انس سپرد و خود با پيادگان به ميدان رفت و سواره‌هاى شبث به او حمله كردند و اصحاب مختار ايستادگى نمودند . يزيد بن انس به آنها گفت : اى گروه شيعه ، شما را براى دوستى اهل بيت مىكشتند و دست و پا مىبريدند و چشمتان را كور مىكردند و بالاى تنهء خرما به دار مىزدند با آنكه در خانه نشسته بوديد و به فرمان دشمن بوديد ، چه گمان كنيد اگر اينها بر شما پيروز شوند ، امروز به خدا چشم بهم‌زنى از شما نگذارند و شما را دست بسته بكشند و با اولاد و زن و مال شما كارى كنند كه مردن به از آن است ، به خدا راه نجاتى از دست آنها نداريد جز پافشارى و شكيبائى و نيزه بجا و تيغ زدن مؤثر ، براى حمله آماده شويد ؛ آنها به جنبش آمدند و زانو زدند و چشم به فرمان او داشتند ، ( 2 ) ابراهيم اشتر خود را به راشد رسانيد و چهار هزار تن همراهش بودند ، به يارانش گفت : از فزونى اينان هراس نكنيد ، به خدا مردى است كه از ده تن بهتر است و اللَّه مع الصابرين . ابراهيم به پرچمدار خود مىگفت : پرچم را پيش ببر و قشون را به دنبال خود بكش ، جنگى سخت كردند و خزيمة بن نصر عبسى به راشد حمله كرد و او را كشت و فرياد كشيد : به پروردگار كعبه ، راشد را كشتم ، و ياران او گريختند و ابراهيم و خزيمه و همراهان آنها پس از قتل راشد به سمت مختار روانه شدند و مژده به او فرستادند ، و چون مژده به آنها رسيد تكبير گفتند و دل آنها قوى شد . ( 3 ) ابن مطيع ، حسّان بن قائد بن بكر عبسى را با دو هزار سوار سر راه ابراهيم بن