تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦
( 1 ) در اين ميان كه مىجنگيدند ، ابراهيم از طرف قصر حكومتى رسيد و حجار و يارانش فهميدند كه ابراهيم از پشت‌سر آنها مىرسد و فوراً در كوچه‌ها متفرّق شدند ، و قيس بن طهفهء نهدى يكى از اصحاب مختار هم با صد تن رسيد و با شبث بن ربعى كه با انس در جنگ بود حمله كرد و راه باز كرد و خود را به انس بن يزيد رسانيد ، شبث چون چنين ديد نزد ابن مطيع برگشت و گفت : بايد همهء سردارانى كه در ميدانها گماشتى جمع كنى و قشون را يك جا كنى و با اينها بجنگى زيرا اينها نيرومند شدند و مختار كار خود را آماده كرده و خروج كرده ، چون مختار از اين وضع خبردار شد ، از خانه بيرون آمد ( 2 ) و با جمعى از ياران خود در « سبخه » پشت « دير هند » موضع گرفت و ابو عثمان نهدى بيرون آمد و تيرهء « شاكر » را كه درون خانه‌هاى خود جمع شده و از ترس كعب خثعمى كه نزديك آنها موضع گرفته بود و سر راهها را بر آنها بسته بود آشكار نمىشدند ، فرياد « يا لثارات الحسين » كشيد و شعار « يا منصور امت امت » بلند كرد و گفت : اى قبيلهء هدايت شده ، امين و وزير آل محمد خروج كرده و در « دير هند » موضع گرفته و مرا فرستاده ، شما را دعوت كنم و به شما مژده دهم ، بيرون شويد رحمكم اللَّه ، همه بيرون ريختند و فرياد « يا لثارات الحسين » كشيدند و با كعب جنگيدند تا راه خود را باز كردند و خود را به مختار رسانيدند و با او موضع گرفتند و عبد الله بن قتاده هم با دويست تن به مختار پيوست و كعب به آنها تعرّض كرد و چون فهميد از قبيلهء اويند از سر راهشان كنار رفت ، ( 3 ) « شبام » هم كه تيره‌اى از « همدان » بودند آخر شب بيرون شدند و خبر آن به عبد الرحمن بن سعيد همدانى رسيد كه از سرداران حاكم بود ، به آنها پيغام داد كه اگر قصد يارى مختار داريد به