تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
حوائج دنيا و آخرت . ( 1 ) و از او به سندش از عبد اللَّه بن عماد بصرى ، از امام ششم ( ع ) كه به من فرمود : نزد شما يا فرمود نزديك به شما فضيلتى است كه به احدى مانند آن داده نشده و گمان ندارم به كنه آن واقف باشيد ، آن را درست حفظ نكنيد و بر آن قيام ننمائيد و آن اهل مخصوصى دارد كه براى آن نام برده شدند با آنكه حول و قوّتى جز آنچه خدا به آنها داده ، ندارند ، و اين سعادت را خدا از رحمت و رأفت خود به آنها داده ، گفتم : قربانت ، اين كه وصف كردى چيست ؟ و چرا نام آن را نبردى ؟ فرمود : زيارت جدّم حسين ( ع ) است كه غريب است و در زمين غربت است ، هر كس او را زيارت كند و بر او گريه كند و هر كس او را زيارت نكند بر او محزون گردد و هر كس او را حاضر نبوده دلش بر او بسوزد و بر او رحمت كن ، هر كه به قبر پسرش پائين پاى او بنگرد ، در زمين بيابان كه نه خويش داشت و نه تبارى از حقّش ممنوع شد و اهل ردّه بر او همدست شدند تا او را كشتند ، و ضايع كردند و در معرض درندگان گذاشتند و از شرب آب فراتش بازداشتند كه سگها از آن مىنوشيدند ، و حقّ رسول خدا ( ص ) را ضايع كردند و وصيّت او را در بارهء او و اهل بيت او رعايت نكردند ، و در قبرش جفا كشيده خوابيد و به همراه خويشان و شيعيانش به خاك افتاد و در دشت وحشتناك غربت به خاك رفت ، در آنجا كه جز كسانى كه خدا دل آنها را با ايمان امتحان كرده كسى نزد او نرود ، به او عرض كردم : قربانت ، من به زيارت او مىرفتم تا گرفتار كار حكومت شدم و مأمور حفظ اموال آنها گرديدم و نزد آنها معروف شدم و از روى تقيّه زيارت او را ترك كردم با آنكه مىدانم چه خيرى در آن است ، ( 2 ) گفت : مىدانى