تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢

شرح آمدن آن جناب است از حجاز به عراق

شاهى كه داشت روئى در تازگى چو لاله * وز خط مشك بو داشت برگرد ماه هاله يعنى حسين مظلوم فرزند شير يزدان * كو ختم انبيا را بد بهترين سلاله چون از حجاز آمد سوى عراق ناچار * او را زبادهء غم لبريز شد پياله زان رو كه كرد آگاه آن شاه كم سپه را * شخصى ز قتل مسلم در منزل زباله از آن خبر دلش ريش گرديد و اشك خونين * باريد ز ابر مژگان بر روى خويش ژاله در كربلا چو آمد آبش به روى بستند * آنان كه خورده بودند از خوان او نواله بد خون دل غذايش شام و نهار گويا * از خوان هستى او شد اين غذا حواله لب تشنه در لب نهر جان داد با وجودى * كان نهر مام او را بد مهر در قباله روباه چند گشتند غالب به آنكه بودى * شير درنده رامش مانندهء غزاله در قلب دوستانش آن شاه ملك هستى * هر سال تازه گردد داغ هزارساله از بهر آن شه دين در شهر طوس « اختر » * صبح و مسا ندارد كارى به غير ناله

در شكايت از چرخ كج‌مدار و مصائب اهل بيت اطهار است

جفا اى چرخ با آل عبا كردى چرا كردى * به ظلمى هر يكى را مبتلا كردى چرا كردى محمد خاتم پيغمبران را دل قرين غم * ز بيداد ابو جهل دغا كردى چرا كردى