به پيش چشم زينب خواهر او * به بانك كوس و آواز نقاره
بريدش سر ز تن شمر ستمگر * كه سختش دل بدى از سنگ خاره
در آن حال ابن سعد بىمروت * ستاده بود پيش صف سواره
به چشم زشت آن مردود مىكرد * به زيبا جسم آن سرور نظاره
به لشكر بعد قتل آن شه دين * به تاراج حريمش كرد اشاره
يكى از فرق اختش برد معجر * يكى از گوش دختش گوشواره
ز دست و پا زنانش را ربودند * ز روى ظلم و كين خلخال و ياره
چو رعد اى « اختر طوسى » فغان كن * به حال آل پيغمبر هماره
در شرح بعد از شهادت آن حضرت است
چون شد به دشت كربلا شاه مدينه * مقتول از تيغ جفاى اهل كينه
شد غوطهور اندر ميان لجهء خون * شاهى كه بودى بحر هستى را سفينه
درج زمين بهتر نديده است و نه بيند * در خويشتن چون گوهر ذاتش دفينه
اسبش دواندند از جفا بر سينهء كو * بد گوهر علم الهى را خزينه
قلب عيالش را شكستند آن لعينان * از سنگ بيداد و ستم چون آبگينه
در خون طپان ديدش چو زينب خواهر او * گاهى به سر زد دست غم گاهى به سينه
نيلى ز ضرب سيلى شمر لعين شد * رخسارهء نيكوتر از ماه سكينه
كردند غارت آن گروه بىسر و پا * از دخترانش گوشوار و عنبرينه