خجل بودند مهر و ماه از نور جمال او * به دشت كربلاى پربلا اهل و عيال او
كند از خوف اعدا رنگشان تغيير كند يعنى چه * چو پامال فرس سازند جسم نازنينش را
كنند از كينه غارت خيمههاى بىقرينش را * به بازو ريسمان بندند اطفال حزينش را
سليل ناتوان زار زين العابدينش را * به گردن شمر بگذارد غل و زنجير يعنى چه
در آن دشتى كه شد عطشان شهيد آن شاه كم لشكر * شدند اعوان او يكسر قتيل از نيزه و خنجر
به راه دين حق دادند جان خويشتن يكسر * ز جور حرمله طفل صغير او على اصغر
مكد از نوك پيكان آب جاى شير يعنى چه * از آن قوم بدانديشى كه بودند اندر آن هامون
همه رفته ز دين پاك حيّ ذو المنن بيرون * دمادم مىشدى بر آل طه ظلمشان افزون
كسى مىگفت با آن بدگمان اى كاش كاى ملعون * گلوى نازك طفل صغير و تير يعنى چه
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 699
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦٩٩