در مراثى آن امام تشنهكام است
اى دل به ياد خسرو لب تشنه آب خواه * وز آتش عطش دل خصمش كباب خواه
لب تر ز آبش آن شه دين چون كرد خشك * شط فرات را شده همچون سراب خواه
چون شد خراب خانهء ايمان ز قتل او * هر جا كه هست خانهء كفرى خراب خواه
چون ياد از محاسن پرخون او كنى * از خون دل محاسن خود را خضاب خواه
از داغ آن شهيد به خون غرقه از دو چشم * دائم بجاى اشك روان خون ناب خواه
مانند آسمان كه بود نيليش ثياب * نيلى به ماتمش به تن خود ثياب خواه
در مجلس مصائب آن شاه خويش را * پيوسته اشكبار بسان سحاب خواه
خواهى ملول از غمش ار شيخ و شاب را * خود را ملول در نظر شيخ و شاب خواه
اول به سان « اختر طوسى » به وى بنال * آخر از او شفاعت يوم الحساب خواه
در شهادت آن شاه شهيدان است
چو شاه دين فتاد از پشت باره * برويش بسته شد ابواب چاره
سپاه رو سياه شام و كوفه * به حكم ابن سعد بد قواره
براى كشتن آن شاه مظلوم * هجومآور شدند از هر كناره
به ضرب تير و طعن نيزه كردند * تن آن بىمعين را پاره پاره
تن آن آسمان عزت و جاه * بد افزون زخمهايش از ستاره
نشد ممكن براى هيچ منشى * كه زخمش را بيارد در شماره