تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠

در مراثى آن امام تشنه‌كام است

اى دل به ياد خسرو لب تشنه آب خواه * وز آتش عطش دل خصمش كباب خواه لب تر ز آبش آن شه دين چون كرد خشك * شط فرات را شده همچون سراب خواه چون شد خراب خانهء ايمان ز قتل او * هر جا كه هست خانهء كفرى خراب خواه چون ياد از محاسن پرخون او كنى * از خون دل محاسن خود را خضاب خواه از داغ آن شهيد به خون غرقه از دو چشم * دائم بجاى اشك روان خون ناب خواه مانند آسمان كه بود نيليش ثياب * نيلى به ماتمش به تن خود ثياب خواه در مجلس مصائب آن شاه خويش را * پيوسته اشكبار بسان سحاب خواه خواهى ملول از غمش ار شيخ و شاب را * خود را ملول در نظر شيخ و شاب خواه اول به سان « اختر طوسى » به وى بنال * آخر از او شفاعت يوم الحساب خواه

در شهادت آن شاه شهيدان است

چو شاه دين فتاد از پشت باره * برويش بسته شد ابواب چاره سپاه رو سياه شام و كوفه * به حكم ابن سعد بد قواره براى كشتن آن شاه مظلوم * هجوم‌آور شدند از هر كناره به ضرب تير و طعن نيزه كردند * تن آن بىمعين را پاره پاره تن آن آسمان عزت و جاه * بد افزون زخمهايش از ستاره نشد ممكن براى هيچ منشى * كه زخمش را بيارد در شماره
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 700 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى