تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧
پريشان خاطرى پيوسته از وسواس شيطانى * ز كار آخرت وامانده‌اى از فرط نادانى كنى در كار دنيا اينهمه تدبير يعنى چه * مدامى همدم ارباب جهل و حيله و دستان شدستى غرق از پا تا به سر در لجهء نسيان * مشامت گوئيا نشنيده هرگز بوئى از ايمان شمارى خويش را اهل جنان بىطاعت يزدان * بگو خواب نديده مىكنى تعبير يعنى چه به آن قدرى كه مغرورى به عقل و هوش و هنك خود * چرا گرديده‌اى غافل ز هول گور تنگ خود نباشى يك نفس اندر خيال نام و ننگ خود * براى آنكه آرى مشت سيم و زر به چنگ خود شب و روزى به فكر حيله و تزوير يعنى چه * فضيلت از تو باشد بيشتر هم دام و هم دد را اگر نيكو شمارى فعل زشت مردم بد را * وگر گوئى كه من سر حلقه‌ام ارباب بخرد را نكرده امتحان مردانه زور و بازوى خود را * زنى اى كمتر از زن پنجه با تقدير يعنى چه