نباشى از صفا گر معتقد بر دين پيغمبر * شمارندت مسلمانان به كيش خويشتن كافر
شوى رسوا ميان امت مرحومه در محشر * كشى شبگير اگر آه از جگر بر درگه داور
نباشد آه شبگيرت را تأثير يعنى چه * در اين دنيا ز قيد غم اگر خود را رها خواهى
بيايد آنچه از بهر تو مىخواهد خدا خواهى * دل خود را رضا هم بر قدر هم بر قضا خواهى
بسان « اختر طوسى » مس قلب ار طلا خواهى * كنى در ناله كردن اينهمه تأخير يعنى چه
شهى كاندر لب آب روان دلگير كشتندش * به ضرب تيغ و طعن رمح و صدمهء تير كشتندش
به حكم زادهء مرجانهء بد شير كشتندش * اگر دانى كه اهل كوفه بىتقصير كشتندش
ننالى از غم آن شاه بىتقصير يعنى چه * شهى كز انسى و جانى نبودى كس مثال او
بدى دست خرد كوته ز دامان جلال او
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 698
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦٩٨