تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
به پيش چشم مامش ام ليلا غرق در خون شد * على اكبر به هنگام شباب آهسته آهسته نديده بود قاسم سير روى نوعروسش را * كه از خون دست و پايش شد خضاب آهسته آهسته به گردن عابد بيمار را بنهاد زنجيرى * كه از دل برد او را صبر و تاب آهسته آهسته پس از قتل حسين و ياورانش شصت و شش زن را * به بازو بست شمر از كين طناب آهسته آهسته چه تير حمله بنشست بر ناى على اصغر * كشيد افغان چو نى از دل رباب آهسته آهسته زد آتش خيمه‌اى را آن ستم‌گستر كه جبريلش * به حرمت مىنهادى سر به باب آهسته آهسته خموش اى « اختر طوسى » شو از اشعار جانسوزت * كه آتش زد به جان شيخ و شاب آهسته آهسته

در نصايح و مواعظ دل خود گويد

دلا اين سان پى دنيا شوى دلگير يعنى چه * نمائى خويشتن را در جوانى پير يعنى چه ز كار آخرت وامانده‌اى از فرط نادانى * كنى در كار دنيا اين همه تدبير يعنى چه شمارى خويش را اهل جنان بىطاعت يزدان * بگو خواب نديده مىكنى تعبير يعنى چه براى آنكه مشتى سيم و زر آرى به چنگ خود * شب و روزى به فكر حيله و تزوير يعنى چه