به پيش چشم مامش ام ليلا غرق در خون شد * على اكبر به هنگام شباب آهسته آهسته
نديده بود قاسم سير روى نوعروسش را * كه از خون دست و پايش شد خضاب آهسته آهسته
به گردن عابد بيمار را بنهاد زنجيرى * كه از دل برد او را صبر و تاب آهسته آهسته
پس از قتل حسين و ياورانش شصت و شش زن را * به بازو بست شمر از كين طناب آهسته آهسته
چه تير حمله بنشست بر ناى على اصغر * كشيد افغان چو نى از دل رباب آهسته آهسته
زد آتش خيمهاى را آن ستمگستر كه جبريلش * به حرمت مىنهادى سر به باب آهسته آهسته
خموش اى « اختر طوسى » شو از اشعار جانسوزت * كه آتش زد به جان شيخ و شاب آهسته آهسته
در نصايح و مواعظ دل خود گويد
دلا اين سان پى دنيا شوى دلگير يعنى چه * نمائى خويشتن را در جوانى پير يعنى چه
ز كار آخرت واماندهاى از فرط نادانى * كنى در كار دنيا اين همه تدبير يعنى چه
شمارى خويش را اهل جنان بىطاعت يزدان * بگو خواب نديده مىكنى تعبير يعنى چه
براى آنكه مشتى سيم و زر آرى به چنگ خود * شب و روزى به فكر حيله و تزوير يعنى چه