در شكايت از دست فلك كجمدار ناپايدار است
جهان را اى فلك كردى خراب آهسته آهسته * شدى دشمن به آل بو تراب آهسته آهسته
به دشت كربلاشان از حجاز آوردى و آنجا * نموديشان گرفتار عذاب آهسته آهسته
براى قتلشان از شام و كوفه جمع بنمودى * در آن صحرا سپاه بىحساب آهسته آهسته
بامداد تو كردند آنچه كردند آن ستمكيشان * به آل خواجه ختمى مآب آهسته آهسته
كنون بشنو ز من تا با تو شرح حال ايشان را * بگويم فصل فصل و باب باب آهسته آهسته
به روى آن غريبان زمين كربلا اول * ببستند از ره كين راه آب آهسته آهسته
چنان اندر تنور سينهشان زد تشنگى آتش * كه شد مرغ دل ايشان كباب آهسته آهسته
حسين بن على را شمر افكند از پس كشتن * تن عريان ميان آفتاب آهسته آهسته
چو شد بىدست عباس على افتاده با صد غم * به روى خاك از پشت عقاب آهسته آهسته