تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤

در شكايت از دست فلك كج‌مدار ناپايدار است

جهان را اى فلك كردى خراب آهسته آهسته * شدى دشمن به آل بو تراب آهسته آهسته به دشت كربلاشان از حجاز آوردى و آنجا * نموديشان گرفتار عذاب آهسته آهسته براى قتلشان از شام و كوفه جمع بنمودى * در آن صحرا سپاه بىحساب آهسته آهسته بامداد تو كردند آنچه كردند آن ستم‌كيشان * به آل خواجه ختمى مآب آهسته آهسته كنون بشنو ز من تا با تو شرح حال ايشان را * بگويم فصل فصل و باب باب آهسته آهسته به روى آن غريبان زمين كربلا اول * ببستند از ره كين راه آب آهسته آهسته چنان اندر تنور سينه‌شان زد تشنگى آتش * كه شد مرغ دل ايشان كباب آهسته آهسته حسين بن على را شمر افكند از پس كشتن * تن عريان ميان آفتاب آهسته آهسته چو شد بىدست عباس على افتاده با صد غم * به روى خاك از پشت عقاب آهسته آهسته