تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣
زبان بگشا به شكر و حمد يزدان بيشتر از آن * كه ياراى سخن گفتن رود بيرونت از چانه به سان « اختر طوسى » براى سبط پيغمبر * حسين بن على بركش حنين مانند حنانه فغان و آه از آن روزى كه شمر شوم آلش را * به كوفه برد پيش زادهء ملعون مرجانه عيال اللَّه بىمعجر به بزمش آمدند اما * نه از خويش آنستم گستر خجل شد نه ز بيگانه به بزم او اگر يكتن از ايشان مىكشيد افغان * سنان او را بن نى مىزد از بيداد بر شانه ميان طشت بنهاد آن سر پرنور پاكى را * كه بر شمع رخش خورشيد خاور بود پروانه همى چوب آنستم كردار زد بر آن لب و دندان * كه بودند از نكوئى غيرت مرجان و دردانه چنان ظلمى نمود آن بدگهر با آل پيغمبر * كه نه عاقل در اين دنيا شنيده است و نه ديوانه به ياد آرد اگر انسان دمى از ظلمهاى او * يقين ديوانه گردد گر مسلمان است و فرزانه بود اندر عزاى آن عزيز خالق اكبر * هر آن مرغى كه شب تا صبح مىنالد به كاشانه
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 693 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى