زبان بگشا به شكر و حمد يزدان بيشتر از آن * كه ياراى سخن گفتن رود بيرونت از چانه
به سان « اختر طوسى » براى سبط پيغمبر * حسين بن على بركش حنين مانند حنانه
فغان و آه از آن روزى كه شمر شوم آلش را * به كوفه برد پيش زادهء ملعون مرجانه
عيال اللَّه بىمعجر به بزمش آمدند اما * نه از خويش آنستم گستر خجل شد نه ز بيگانه
به بزم او اگر يكتن از ايشان مىكشيد افغان * سنان او را بن نى مىزد از بيداد بر شانه
ميان طشت بنهاد آن سر پرنور پاكى را * كه بر شمع رخش خورشيد خاور بود پروانه
همى چوب آنستم كردار زد بر آن لب و دندان * كه بودند از نكوئى غيرت مرجان و دردانه
چنان ظلمى نمود آن بدگهر با آل پيغمبر * كه نه عاقل در اين دنيا شنيده است و نه ديوانه
به ياد آرد اگر انسان دمى از ظلمهاى او * يقين ديوانه گردد گر مسلمان است و فرزانه
بود اندر عزاى آن عزيز خالق اكبر * هر آن مرغى كه شب تا صبح مىنالد به كاشانه
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 693
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦٩٣