سبزهء دامن او * تا فلك رفته شرار
همه چون نخله طور از عطش افروخته دل * همه از باد خزان ريخته در فصل بهار
خشك لب سوخته دل * مانده بىگل گلزار
همه شاداب ز خوناب ولى سينه كباب * يك گلستان همه بىآب و دو دريا به كنار
تشنه از قحطى آب * بهرهء هر خس و خار
يك طرف سرو سهى ساى أبو الفضل قلم * سرو آزاد قدش گشته تهيدست زبار
از كف افتاده علم * دستش افتاده زكار
تا از آن هيكل توحيد جدا گشت دو دست * رفت و بگسيخت ز هم سلسلهء يار و تبار
كمر شاه شكست * شد حرم بىسالار
يك طرف يوسف حسن ازل و گرگ اجل * رنگ خون بر رخ ماهش چه بر آئينه غبار
گشته همدست و بغل * شد جهان تيره و تار
طره اكبر ناكام به خون رنگين است * نه عجب گر ز غمش خون شده تا روز شمار
دل شه خونين است نافه مشك تتار * يك طرف قاسم ناشاد كه در حجله گور
نوعروسان چمن غمزده و زار و نزار * بسته آئين سرور
داغ آن لاله عذار * بدن نازك او تا شده پامال ستور
دست و پا تا كه به خون سر و تن كرده نگار * شد به پا شور نشور
چشم گردون خونبار * يك طرف اصغر شيرين دهن از ناوك تير
غنچه با تنگدلى خنده زد از ناوك خار * آب نوشيده ز تير
بر رخ بلبل زار * طوطى باغ بهشت از ستم زاغ و زغن
شكر شكر فشاند از دهن شكر بار
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحه 653
پدیدآورندگان: الشيخ عباس القمي
ص۶۵۳