تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
قمى ( ره ) به سند او تا ابى عمارهء نوحه‌خوان ، گفت : امام ششم به من فرمود : نوحهء حسين ( ع ) را برايم بخوان ؛ من نوحه خواندم ، او گريست ، بازخواندم و گريست ، و دنباله دادم گريست تا سراسر خانه را گريه گرفت ؛ سپس فرمود : اى ابا عماره ، هر كه يك شعر نوحه براى حسين بخواند و پنجاه كس را بگرياند ، بهشت براى او هست و هر كس شعرى در نوحهء حسين بخواند و سى كس را بگرياند ، بهشت براى او است و هر كس بخواند و بيست كس را بگرياند ، بهشت براى او است و هر كس بخواند در نوحهء حسين و ده كس را بگرياند ، بهشت براى او است و هر كس در نوحهء حسين شعرى بخواند و يكى را بگرياند ، بهشت براى او است و هر كس براى حسين شعرى بخواند و خود بگريد ، بهشت براى او است و هر كس دربارهء حسين شعرى بخواند خود را به گريه زند ، بهشت براى او است . ( 1 ) 14 - به سند متصل تا جعفر بن قولويه قمى ، از هارون بن موسى تلعكبرى ، از محمد بن عمر بن عبد العزيز كشى ( ره ) ، از عمر بن صباح ، از ابن عيسى ، از يحيى بن عمران ، از محمد بن سنان ، از زيد بن شحام گويد : با جمعى از اهل كوفه خدمت امام ششم بوديم كه جعفر بن عفان بر او وارد شد ، او را احترام كرد و نزديك خود نشانيد ، سپس فرمود : اى جعفر ! عرض كرد : لبيك قربانت ، فرمود : به من رسيده است كه دربارهء حسين ( ع ) شعر مىگوئى و خوب مىگوئى ، عرض كرد : آرى قربانت ؛ براى او سرودم و او و كسانى كه با او بودند گريستند تا اشك بر روى ريشش روان شد ، سپس فرمود : اى جعفر ، به خدا فرشتگان مقرب خدا حاضر شدند در اينجا و گفتار تو را دربارهء حسين ( ع ) شنيدند و چون ما گريستند و بيشتر هم ، و خدا در پيشگاه خود نورس بهشت را براى تو ثبت كرد و
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 60 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى