و در آن روز هر مرد و زنى گريستند ؛ در آن كتاب است كه : يزيد دستور داد سر حسين ( ع ) و سرهاى ديگر را كه از اهل بيت و اصحابش بود بر دروازههاى شهر به دار زدند ؛ و در آن كتاب است نيز كه : سر حسين ( ع ) تا چهل روز بر منارهء مسجد جامع دمشق آويخته بود و سرهاى ديگر بر در مسجدها و دروازههاى شهر و يك روز هم بر در خانهء يزيد .
( 1 ) شيخ راوندى از منهال بن عمرو روايت كرده : به خدا وقتى سر حسين ( ع ) را به دمشق آوردند ، ديدم كه مردى جلوى او سورهء كهف را تلاوت مىكرد تا رسيد به اين آيه : ( ( أم حسبت أن أصحاب الكهف و الرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) ) [ 1 ] آن سر به زبان فصيحى گفت : كشتن و حمل من از اصحاب كهف عجيبتر است .
( 2 ) علّامهء مجلسى در « بحار » پس از ذكر خطبهء امام بيمار بر منبر شام گويد :
روايت شده كه در همين مجلس يزيد ، يكى از احبار يهود حضور داشت گفت : اى يزيد ، اين جوان كيست ؟ گفت : على بن الحسين است ، گفت : حسين كيست ؟
گفت : پسر على بن أبى طالب است ، گفت : مادرش كيست ؟ گفت : فاطمهء دختر محمد ( ص ) است ؛ آن دانشمند گفت : سبحان اللَّه ، اين پسر دختر پيغمبر شما است كه به اين شتاب او را كشتيد ؟ چه بدرفتارى كرديد با ذريّهاش پس از او ، به خدا اگر موسى بن عمران از صلب خود سبطى در ميان ما داشت گمان مىداشتيم او را در برابر پروردگار خود بپرستيم ، شما ديروز پيغمبر خود را از دست داديد و اكنون بر پسرش پريديد و او را كشتيد ، چه بد امّتى هستيد ؛ گويد : يزيد ملعون
هامش
[ 1 ] سورهء كهف ، آيهء 9 .