تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
( 1 ) اين رسم عدالت است كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده نشانى و دختران رسول خدا را اسيروار برانى ؟ پرده از آنها برگيرى و آنها را آشكار نمائى ، دشمنان آنها را از شهرى به شهرى ببرند و اهل هر آبگاه و منزل به آنها بنگرند ؟ خويش و بيگانه و دنىّ و شريف در پى ديدار روى آنها باشند و از خود مردى و حمايت كنى نداشته باشند ؟ چه اميدى است به مراقبت كسى كه جگر پاكان را از دهن به در كرده و گوشتش از خون شهيدان روئيده ، چگونه در كينه‌ورزى ما خاندان كوتاهى كند كسى كه از روى كبر و دشمنى و كينه به ما نگرد و بىپروا گويد : لأهلّوا و استهلّوا فرحا ثم قالوا يا يزيد لا تشل ، ( 2 ) و بر دندانهاى ابى عبد اللَّه سيد جوانان اهل بهشت متوجه گردد و با چوب‌دستى خود بر آن زند ، چرا چنين نگوئى ؟ تو كه زخم را به بن رساندى و با ريختن خون ذريهء محمد و ستارگان زمين از آل عبد المطلب ريشه را كندى و مشايخ خود را آواز دادى و به گمانت آنها را فراخواندى و به زودى به سرانجام آنها دچار شوى و آرزو كنى كاش افليج بودى و گنگ بودى و اين گفتار و كردار را نداشتى . ( 3 ) بار خدايا ، حقّ ما را بگير و از كسى كه به ما ستم كرد انتقام كش و بر كسى كه خون ما را ريخت و حاميان ما را كشت خشم فروريز ، به خدا پوست خود را دريدى و گوشت خود را بريدى و با بار سنگين خونريزى ذريهء پيغمبر و هتك حرمت خاندان و وابستگان او به وى وارد شوى ، آنجا كه خدا پراكندگى آنها را جمع كند و واريختگى