تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
از اين سر بردار ، به خدا من در زمانى رسول خدا ( ص ) را ديدم كه دندانهاى پيشين او را مىبوسيد . ابن جوزى [ 1 ] در كتاب « ردّ بر متعصّب عنيد » گفته : كار عمر بن سعد و عبيد اللَّه تعجب ندارد ، عجب از بدبختى يزيد است و چوب زدن او بر لب و دندان حسين ( ع ) و چپاول او شهر مدينه را ، آيا روا است كه با شورشيان چنين كنند ؟ در شرع ، وارد نشده كه بايد شورشيان اسلام را دفن كرد ؟ ! اينكه گفته : من حق دارم آنها را اسير كنم براى كسى كه به لعن او معتقد است قانع‌كننده نيست ، كاش وقتى سر حسين ( ع ) به او رسيد احترامش كرده بود و بر او نماز خوانده بود و در طشتش نگذاشته و چوبش نزده بود با آنكه مقصود خود را از كشتن او به دست آورده بود ، ولى كينه‌هاى جاهليت در نهادش بود و دليلش سرودن اشعارى بود كه گذشت ( ليت أشياخي ببدر شهدوا ) . ( 1 ) ابن عبد ربه اندلسى در « عقد الفريد » از رياشى به سندش از محمد بن على بن الحسين ( ع ) روايت كرده كه : پس از شهادت حسين ( ع ) ما دوازده پسر بوديم و بزرگتر از همه على بن الحسين بود كه نزد يزيد آوردند ، همهء ما را از دست تا گردن در غل و زنجير بوديم ، به ما گفت : بندگان اهل عراق شما را محاصره كردند و من خبرى از شورش ابو عبد اللَّه و كشته شدن او نداشتم ؛ ( 2 ) شيخ ابن نما
هامش
[ 1 ] سبط بن جوزى گفته : جدّم گويد : عجب نيست كه ابن زياد با حسين ( ع ) جنگيد و عمر بن سعد و شمر را بر كشتن او مسلّط كرد و سرش را نزد او بردند ، عجب است كه يزيد بدبختى گزيد و چوب به دندان او زد و آل رسول را اسير كرد و بر شتران بىجهاز سوار كرد و مىخواست فاطمه بنت الحسين را به آن مرد بخشد كه او را درخواست كرد ، و عجب است كه شعرهاى ابن زبعرى را خواند ( ليت أشياخي . . . الخ ) .