تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
ضدّ امير المؤمنين ( ع ) بود و در آن جنگ كشته شد ، خود طلحه از مسير شورش ضد عثمان منحرف شد و با على ( ع ) خصومت ورزيد و كشته شد و پسرش از اطرافيان معاويه گرديد و اكنون به امام بيمار طعنه مىزند و از دل شاد است كه گويا انتقام پدر او از اولاد على ( ع ) كشيده شده ، حضرت در جوابش مىفرمايد : هدف ما اعلاى كلمهء دين و بقاى اسلام است و ظفر ما در برپا بودن نماز است و روزى وسيله‌اش كشتن پدر تو طلحه بود و امروز وسيله‌اش شهادت اولاد على ( ع ) است و در نتيجه پيروزى با ما است . ( 1 ) در « اخبار الطوال » دينورى است كه ابن زياد امام بيمار و زنان حرم را آماده كرد و با زحر بن قيس و مخفر بن ثعلبه و شمر بن ذى الجوشن نزد يزيد فرستاد و آمدند تا به شام رسيدند و در دمشق به همراه سر حسين ( ع ) وارد بر يزيد شدند و سر را تحويل دادند و شمر شروع به سخن كرد و گفت : اى امير المؤمنين ، اين مرد با هيجده تن از اهل بيت و شصت مرد از شيعيانش ، به ما وارد شدند ، جلوى آنها رفتيم و از آنها خواستيم كه تسليم حكم عبيد اللَّه شوند يا بجنگند . . . الخ ، ولى مشهور مورّخان گفته‌اند : اين گفتار از زحر بن قيس است و ما آن را در فصل فرستادن سرها از كوفه ذكر كرديم ، سپس اسراء را نزد يزيد آوردند و زنان آل يزيد و دختران و كسان معاويه شيون كردند و زارى نمودند و ماتم برپا كردند ، سر حسين ( ع ) را جلوى يزيد نهادند ، سكينه فرمايد : به خدا سخت‌دل‌تر از يزيد نديدم ، كافر و مشركى بدتر و جفاجوتر از او نيست ، نگاهى به سر انداخت و