تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
مىگفت :
ليت أشياخي ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الأسل كاش اشياخ بدر مىديدند * نالهء خزرج از دم شمشير
سپس دستور داد سر حسين ( ع ) را بر در مسجد دمشق نصب كردند . ( 1 ) سبط در « تذكره » گفته است : در همه جا روايت مشهور است كه چون سر حسين ( ع ) را جلوى يزيد آوردند ، همهء اهل شام را حاضر كرد و با چوب خيزران بر آن زد و اشعار ابن زبعرى را سرود ( ليت أشياخي ببدر شهدوا ) تا آنكه گويد : زهرى گفته : چون سر حسين ( ع ) آمد ، يزيد در « جيرون » به تماشا ايستاد و اين شعر را از خود سرود : چون عيان شد اين محامل شد درخشان چند سر بر بلنديهاى جيرون همچو خورشيد از فلك از كلاغى بانك مرگم بىدرنگ آمد به گوش گفتمش دينم ادا شد بانك ميزن يا خموش ( 2 ) از ابن ابى الدنيا روايت شده كه : چون با چوب‌دستى دندانهاى پيشين او را كاويد ، شعر حصين بن حمام مرّى را مىسرود : سر احباب را كنيم دونيم چون كه حق‌ناشناسى از آنها است مجاهد گفته : به خدا كسى نماند كه يزيد را دشنام ندهد و نكوهش نكند و از او كناره نگيرد . ( 3 ) ابن ابى الدنيا گفته : ابو برزهء اسلمى پيش يزيد بود ، گفت : اى يزيد ، چوبت را