تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
گرديد و در محاق بود دورهء تازه‌اى را آغاز كرد و بر اثر شهادت ابى عبد اللَّه و گردش سر او در شهرها افق تاريك تاريخ اسلام روشن و بازشد . اينها پاره‌اى از اسرار اين تعبير كرامت شعار آن مخدره است و سپس يك نكتهء علمى را در تعبير خود گنجانيده و فرمود : تو ماه نوى و نبايد دچار خسوف شوى زيرا خسوف طبق قانون نجومى در موقع مقابله است كه قرص قمر به كمال رسيده و بدر شده و زمين ميان جرم قمر و آفتاب فاصله مىشود و سايه بر ماه مىاندازد ولى اين ماه نو زينب بدر نشده دچار خسوف گرديده بود ، از اين راه مىفرمايد خسوف او را غافلگير كرده و بناگهانى ربوده است و شايد كنايه از گرد و خاك و خاكسترى بوده كه بر چهرهء منوّر برادر ديده ، بنابراين ( لما استتم كمالا ) با لام تأكيد و « ما » نفى تركيب شده و تشديد ندارد چنانچه معروف است و بر فضلا هم اشتباه شده و بعلاوه از آنكه سياق و معناى ادبى و بلند شعر دليل آن است ، وزن عروضى آن هم مؤيد اين معنا است چنانچه بر اهل فن عروض پوشيده نيست و ما هم روى همين معناى نفى ، آن را به شعر فارسى ترجمه كرديم .